تبلیغات
گلبهار

پرسش مهر 97 رئیس جمهور  ,بهترین پاسخ به پرسش مهر 98-1397 نوزدهم

جمعه 9 شهریور 1397 08:35 ب.ظ   نویسنده : آموزش یار      


پرسش مهر 97

پرسش مهر 97 رئیس جمهور یکی از پر طرفدار ترین فراخوان ها و بخشنامه هایی است که در طول سال تحصیلی به دانش آموزان و فرهنگیان محترم ابلاغ می گردد.این فراخوان در واقع بیشتر از اینکه جنبه تحقیقاتی و ترغیب میل به پژوهشگری داشته باشد به نوع نگاه فرهنگیان به مشکلات جامعه می پردازد.

مقاله پرسش مهر97

معمولا هر ساله در رابطه با پرسش مهر از طرف معلمین و دانش آموزان مقالات پژوهشی ارسال می شود و نوع نگاه آنها به مسئله اجتماعی پرسش مهر بیان می گردد. مجموعه مقالات پرسش مهر 97 نیز از این امر مستثنی نبوده و مطمئنا طرفداران خاص خود را دارد.علاقه مندان به مسئله پرسش مهر 97 سعی بر این دارند که موضوع را به صورت دقیق و کامل بشکافند و در این رابطه به تحقیق و تفحص بپردازند.

پرسش مهر 97 رئیس جمهور  ,بهترین پاسخ به پرسش مهر 98-1397 نوزدهم

پرسش مهر 98-97

در سال تحصیلی 98-97 نیز همانند سالهای گذشته و بلکه خیلی هم بیشتر علاقه مندان به نگارش و تهیه وبلاگ پرسش مهر دست به کار شدند. پرسش مهر 98-97 با اینکه هنوز منتشر نشده است ، اما با این حال می توان حدس زد که راجع به چیست؟

مسائل و چالش های مورد نظر در رابطه با ارائه پیرامون پرسش مهر 98-97 احتمالا روی مشکلات اقتصادی متمرکز شود. البته یک حالت دیگر هم وجود دارد که رئیس جمهور محترم بخواهد در رابطه با خروج از برجام ایالات متحده صحبت نماید.

آنچه پر مسلم است این است که : موضوع پرسش مهر 98-97 هر چه که باشد می بایست دانش آموزان و فرهنگیان محترم به آن پاسخ داده و راهکار های خود را در این رابطه بیان نماییم.

پاسخ پرسش مهر 97-98

پاسخ پرسش مهر 97-98 توسط دانش آموزان و فرهنگیان محترم پاسخ داده می شود و دانش آموزان و سایر فرهنگیان در این رابطه کلیه تجارب و نقطه نظرات خود را بیان می کنند. در نهایت به نقطه نظرات و تجارب ارزنده جوایز نفیسی اهدا می گردد.

پرسش مهر 97 رئیس جمهور  ,بهترین پاسخ به پرسش مهر 98-1397 نوزدهم

پرسش مهر 19

پرسش مهر رئیس جمهور معمولا شماره گزاری می گردد. به عنوان مثال پرسش مهر 19 به مقالات پرسش مهری گفته می شود که در سال تحصیلی 97-98 از طرف ریاست جمهوری بیان می گردد. پرسش مهر نوزدهم نمونه کاملی از مقالاتی است که در طول سال تحصیلی اخیر به عنوان پاسخ به چالش ها و مشکلات امروز جامعه از سمت دانش آموزان و فرهنگیان ارائه می شود.

پرسش مهر نوزدهم

امسال مقوله پرسش مهر نوزدهم رئیس جمهور مسئله بسیار مهمی است. می توان به این نکته اشاره نمود که پرسش مهر نوزدهم یکی از مهمترین پرسش هایی است که در طول سال های اخیر از طرف رئیس جمهور محترم مطرح شده است. دانش آموزان عزیز و فرهنگیان محترم با پاسخ به پرسش مهر نوزدهم علاوه بر اینکه در این مسابقه و فراخوان شرکت می کنند می توانند به بهترین شکل ممکن در کمک رسانیدن به دولت و ملت در راستای حل مشکلات جامعه یاری رسانند.

بهترین جواب به پرسش مهر رئیس جمهور

بهترین جواب به پرسش مهر رئیس جمهور می تواند در سال تحصیلی اخیر مشکل گشای خیلی از مسائل و مشکلات ما باشد. با ارائه بهترین جواب به پرسش مهر رئیس جمهور دانش آموزان و فرهنگیان محترم می توانند کمک شایانی به حل مشکلات جامعه نمایند. در واقع جواب به پرسش مهر رئیس جمهور نوعی مشارکت مردمی در حل مشکلات و سختی های موجود در جامعه است.

نتیجه گیری

آنچه در رابطه با پرسش مهر 97 رئیس جمهور خدمت شما عزیزان مطرح گردید در واقع شمایی از مسائل جامعه و چگونگی طرز برخورد با آنها بود. در رابطه با پرسش مهر 97 رئیس جمهور ذکر این نکته بسیار حائز اهمیت است که مشکلات جامعه تنها با تحقیق و تفحص برطرف نمی شود و نیاز به راهکار های اجرایی دارد اما به هر حال این سهمی است که از طرف فرهنگیان و دانش آموزان محترم انجام می گردد. امید است که مقالات پژوهشی پرسش مهر 97 بتواند قابلیت و ضمانت اجرایی داشته باشد.

بانک فایل پژوهشی معلمان


برچسب ها: پاسخ به پرسش مهر 97٬ پاسخ به پرسش مهر 97-1398٬ پاسخ به پرسش مهر 97-98٬ پاسخ به پرسش مهر 98-97٬ پاسخ به پرسش مهر نوزدهم٬ پاسخ پرسش مهر 97٬ پاسخ پرسش مهر 97-1398٬ پاسخ پرسش مهر 97-98٬ پاسخ پرسش مهر 98-97٬ پرسش مهر 19٬ پرسش مهر 97٬ پرسش مهر 97-1398٬ پرسش مهر 97-98٬ پرسش مهر 98-97٬ پرسش مهر نوزدهم٬ تحقیق پرسش مهر 97٬ تحقیق پرسش مهر 97-1398٬ تحقیق پرسش مهر 97-98٬ تحقیق پرسش مهر 98-97٬ تحقیق پرسش مهر نوزدهم٬ جواب پرسش مهر 97٬ جواب پرسش مهر 97-1398٬ جواب پرسش مهر 97-98٬ جواب پرسش مهر 98-97٬ جواب پرسش مهر نوزدهم٬ مقاله پرسش مهر 97٬ مقاله پرسش مهر 97-1398٬ مقاله پرسش مهر 97-98٬ مقاله پرسش مهر 98-97٬ مقاله پرسش مهر نوزدهم ،
آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()

شخصیّت [1](تعاریف و نظریه ها )

جمعه 2 شهریور 1397 12:25 ب.ظ   نویسنده : آموزش یار      


   «انسانها باعمل مداوم به سبکی خاص کیفیتی ویژه کسب می کنند » ارسطو

       تعریف لغو ی  شخصیّت

          تعریف لغت  شخصیّت ریشه در  کلمه ی لاتین دارد واین کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می بستند .به مرور معنای آن گسترده تر شد ونقشی را که بازیگر ،ایفا می کرد را در بر گرفت . بنا بر این مفهوم اصلی وا ولیّه ی شخصّیت ، تصویری از صوری واجتماعی است وبراساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود .یعنی در واقع ،فرد به اجتماع خود شخصیّتی ارائه می دهدکه جامعه براساس آن ،اورا ارزیابی می نماید . شخصیّت را براساس صفت بارز یا مسلّط ویا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند  وبراین اساس است که فرد یا درون گرا ویا  برون گرا پر خاش گر و امثال آن می دانند  ونظری اجمالی به تعاریف شخصیّت،نشان می دهد که تمام معا نی شخصیّت  را نمی توان در یک نظریه  خاص یافت .  بلکه بستگی دارد  به  نوع تئوری یا نظریه ی هر دانشمند ،برای مثا ل کارل راجرز[2] :  شخصیّترایک خویشتن سازمان یافته ی دائمی می داند که محور تمام تجربه های  وجودی ماست   یا آلپورت[3] از شخصیّت   به عنوان یک مجموعه ی عوامل درونی که تمام فعّا لیت های  فردی را جهت می دهد  نام می برد .

             گوردون آلپورت [4](1937)شخصیّت را چنین تعریف کرده است : سازمان پویایی از سیستم های روان تنی فرد است که رفتارها وافکار خاص اورا تعیین می کند (سیاسی،علی اکبر -1372).

            هر کس ویژگی ها وخصلت هایی دارد که اولا مشابه یا به اصطلاح کپی شده دیگران نیست .دیگر آن که این صفات در طی زمان نسبتا پایدار ند .بنا بر این اگر امروز کسی را با هوش ،وظیفه شناس می دانیم احتمال آن که درماه ها ویا حتی سال های آینده خصلت هایی نظیر فوق از خود نشان دهد بسیار زیاد است .(لارسن[5] 1985)،کوستا ومک کرا[6] 1988 بارون وگرین برگ[7] 1990،به نقل از ابوقداره 1375).

در حال حاضر  شخصیّت به روند اساسی ومداوم درباره ی فرد انسان ،اطلاق می شود  وتعریف آن از دیدگاه هر دانشمند ،یا هر مکتب وگروهی به نظریه یا تئوری خاص آن بستگی دارد . لیکن تعریف نسبتا جامع این که شخصیّت عبارت است از مجموعه سازمان یافته و واحد متشکل از خصوصیّات نسبتا پایدار ومداوم که برروی هم  یک فرد را از سایر افراد متمایز  می کند.

        در زبان روزمره مردم یکدیگر را با عباراتی مانند «بسیار با شخصیّت » توصیف می کنند.معمولا این راهی است برای بیان این مطلب که فرد مورد نظر به مجموعه متنوعی از رفتارهای جالب توجه اجتماعی را از خود نشان می دهد.اما  از زبا ن یک روانشناس گفتن اینکه فرد از شخصیّت بیشتر یا کمتر برخوردار است کاملا بی معنی خواهد بود.هرچند جنبه های فردی شخصیّت از قبیل درجه برون گرایی را می توان اندازه گرفت اما خود شخصیّت مفهومی گسترده و پیچیده است که کمیّت  در نمی آید.مسئله قضاوت اخلاقی درباره ی اینکه چه ویژِگی هایی به وجود آورنده ی شخصیّت خوب یا بد است  مورد نظر ما نیست.گرچه این نکته روشن است که وجود خاصی از شخصیّت یک فرد می تواند از دید اجتماع کم و بیش مطلوب باشد.برخی از نظریه پردازان  شخصیّت را به معنای کلیه صفات پایدار یک فرد تلقی کرده اند در حالی که دیگران  این واژه را در مورد ویژِ گی های  قابل مشاهده ای که ماهیت بارز شناختی ندارد به کار برده اند.یعنی اینکه شخصّیت شامل ویژگی هایی نظیر هوش و استعداد نیست(مامن پوش،مریم -1385).

      بعضی از این پژوهشگران که در این حوزه نیز به تحقیق اشتغال دارند شخصیّت را بر حسب تجارب فرد از جهاتی که در آن زندگی می کند تعریف می کنند که در نوشته های نظریه پردازان دیگر به تجرب فردی اشاره ی کمتری شده است.(یا حتی اشاره نشده است)در این آثار رفتار فردی مورد تاکید قرار گرفته است.با توجه به این چندگانگی دید گاهها می توان چنین نتیجه گرفت که شخصیّت تعریف ساده و صحیحی ندارد و هر کس تعریف خود را بر اساس  آنچه از نظر او مهم است و با توجه به کاربردی که از نظر شخصیّت در ذهن دارد انتخاب می کند.بدین ترتیب اگر گرایش به رویکرد فروید داشته باشید ممکن است اهمیّت نقش ناخودآگاه را در تعریفی که از شخصیِّت می کنید بگنجانید.اما یک تعریف رفتار گرا بر اساس رفتارهای آموخته و قابل مشاهده خواهد بود (شکلتون و فلچر  [8]) برای اینکه شخصیت را دقیق تر تعریف کنیم می توان به منبع آن نگاهی بیندازیم.شخصیّت از واژه لاتین پرسونا[9]   گرفته است که به نقابی اشاره دارد که هنر پیشه ها در نمایش به صورت خود می زدند.پی بردن به اینکه چگونه پرسونا به ظاهر بیرونی اشاره دارد  یعنی چهره علنی که  به اطرافیانمان نشان می دهیم آسان است.

        تعریفی از شخصیّت در یکی از واژه های استاندارد  با این استدلال موافق است.این تعریف میگوید : شخصیّت به گونه ای که بر دیگران اثر می گذارد است.در دهه ی 1960 والتر میشل[10] روانشناس باعث مجادله ای در روانشناسی ر شد که درباره تاثیر نسبی  متغیّر های شخصیّتی پایدار مثل صفات و نیازهای متغیّر های مربوط به موفقیّت بر رفتار بود.(میشل 1973، 1968  به نقل از شولتز[11] ) یک تعریف معمول و نسبتا کلی  که مورد توجه اغلب روانشناسان است را به عنوان تعریف شخصیّت بیان می کند. هنگامی که درباره شخصیّت صحبت می شود مقصود این نیست  که یک شخصیّت گیرا ونافذ دارد نگرشی مثبت یا منفی به زندگی دارد . هنگامی که روانشناسان  درباره ی شخصیّت صحبت می کنند مقصودشان مفهومی پویاست که بیانگر رشد وتکامل کل سیستم روانی شخص است(همان منبع) .

     گو ردن ال پورت (1937)شخصیّت ،همان شخصیّت پویا دردرون فرد است که از سیستم های روانی وفیزیکی تشکیل شده وتنها عاملی است که تعیین کننده ی سازش فرد با محیطش میباشد (سیاسی ، علی اکبر-1373)

      شخصیّت رامیتوان جمع کل راهایی دانست که یک نفر بدان وسیله در برابر دیگران از خودش  واکنش نشان می دهد .شخصیّت یک انسان بالغ به وسیله ارث ومحیط تشکیل وبا موقعیّت ها ی مختلف تعدیل می شود .در خصوص عامل وراثتی باید گفت که شخصیّت فرد عبارت است از :

ساختار مولکولی ژن ها که در کروموزوم قرار دارند



[1] -personality .

[2] -Karel rajerz

[3] -Alport

[4] -Gordon w.allport

[5] -Larsen

[6] -Costa andM accra

[7] -Baron and Grin berg

[8] Shelkton &Felkcher

[9] -Persona

[10] -Walter mishel

[11] -Sholtez


آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()

هوش هیجانی از دیدگاه اسلام

جمعه 2 شهریور 1397 12:24 ب.ظ   نویسنده : آموزش یار      


در اسلام به طور ضمنی هوش معنوی مورد توجه فراوانی قرار گرفته است. برای مثال عوامل مؤثر بر هوش معنوی در متون اسلامی تقوا و پرهیزگاری به همراه تمرینات روزمره از قبیل تدبر در خلقت، تدبر در آفاق و انفس، روزه داری، عبادات، خواندن قرآن و تدبر صادقانه در آیات قلمداد شده است (سهرابی، 1387 ).

قرآن به افراد باهوش معنوی بالا، صفت اولوالاباب میدهد، كه منظور افرادی هستند كه به جوهره حقیقت پی برده اند و از پرده های اوهام عبور كردهاند. به طور كلی، اصولی كه در دین مبنایی مطرح شده است، مانند دستیابی به وحدت در ورای كثرت ظاهری، یافتن پاسخ در مورد مبدأ هستی و تشخیص الگوهای معنوی و تنظیم رفتار بر مبنای آنها، محورهای اصلی هوش معنوی هستند. ما میتوانیم با رشد هوش معنوی، انسانهای دینداری پرورش دهیم. هوش معنوی به افراد، دلسوزی، مهربانی، یكپارچگی در تفاوتها و اتكا به معناداری را می آموزد (غباری بناب و سلیمی، 1386)

دین اسلام با ژرف‌نگری‌، كنترل و مدیریت احساسات و عواطف را مورد توجه قرار داده است. قرآن كریم تحقیر كردن و خوار شمردن را باعث كاهش اعتماد به نفس و ایجاد كمبود در طرف مقابل می‌داند و این صفات را به فرعون و طاغوتیان نسبت می‌دهد كه قوم خود را تحقیر و خوار می‌كنند و آنان نیز از او اطاعت می‌كنند.  (زخرف: 54)

بنابراین، یكی از صفات اهل ایمان، دوست داشتن و عشق ورزیدن به دیگران است. بر اساس روایات، دوست داشتن دیگران، بُعدی از دین و ركن عقل است و موجب آسودگی عقل و قلب می‌گردد.( فلسفی، اخلاق از نظر همزیستی و ارزشهای انسانی )خداوند در قرآن به پیامبر خطاب می‌كند كه اگر سخت‌دل و خشن بودی، مردم از اطراف تو پراكنده می‌شدند.   (آل عمران: 159)

حضرت علی(ع)در روایتی ضمن تأكید بر صمیمت و دوست داشتن دیگران می‌فرماید: «خداوند مهربان است و هر مهربانی را دوست دارد؛ مهربانی كن تا مهربانی ببینی».در روایتی دیگر، امام صادق(ع)می‌فرمایند: «در معاشرت با مردم میانه‌رو باش؛ نه خشن و تندخو، كه كسی به تو نزدیك نشود، و نه ضعیف كه تو را تحقیر كنند».  ( مطهری، انسان كامل )

با نگاهی به منابع حدیثی شیعه درمی‌یابیم كه مؤلفه‌هایی چون مسئولیت‌پذیری اجتماعی، همدلی، تشخیص هیجانات دیگران و ارتباط میان‌فردی، با عناوینی چون صلة رحم و آداب معاشرت با دیگران آمده است.یكی از موضوعات مهم مطرح در نظریة هوش هیجانی، خود‌آگاهی است؛ در آیات و روایات متعددی به ضرورت خودشناسی و منافع آن اشاره شده است؛ حدیث معروفی از نبی مكرم اسلام نقل شده است كه می فرماید: «هركسی نفس خود را بشناسد، خدای خود را خواهد شناخت».  ( مجلسی، بحارالانوار).

همچنین خداوند متعال می‌فرماید: «به زودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می‌دهیم تا برای آنها آشكار گردد كه او حق است».  (فصلت: 57)

در روایتی دیگر امیرالمومنین(ع)می فرماید «معرفت و شناخت نفس، سودمندترین شناخت‌هاست». همچنین حضرت درجایی دیگر می‌فرماید: «هر قدر بر دانش شخصی افزوده شود، اهتمامش به خودش بیشتر می‌گردد و در راه تربیت و اصلاح خویش بیشتر می‌كوشد». لازم به ذكر است كه در دین اسلام، خودشناسی با شناخت نیاز‌های انسانی ارتباط تنگاتنگی دارد.  (مصباح ‌یزدی، خودشناسی برای خود‌سازی)

 


آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()

هوش هیجانی به وسیله بار ـ اون به این صورت تعریف شده است:

جمعه 2 شهریور 1397 12:24 ب.ظ   نویسنده : آموزش یار      


یک دسته از مهارت‏ها، استعدادها و توانایی‏های غیرشناختی که توانایی موفقیت فرد را در مقابله با فشارها و اقتضاهای محیطی افزایش می‏دهد.

بنابراین، هوش هیجانی یکی از عوامل مهم در تعیین موفقیت فرد در زندگی است و مستقیما سلامت روانی او را تحت تأثیر قرار می‏دهد. هوش هیجانی با سایر تعیین‏کننده‏های مهم (توانایی موفقیت فرد در مقابله با اقتضاهای محیط) از قبیل آمادگی‏های زیست‏پزشکی، استعداد هوش شناختی و واقعیت‏ها و محدودیت‏های محیطی در تعامل است. (ماین و بوناتو، 2001 )

الگوی بارـ اون از هوش هیجانی 5 مؤلّفه به شرح ذیل دارد که 15 عامل در آن مؤثرند.

(ریمر[1] ، 2004)

افرادی که تعدادبیشتری از این مؤلّفه‏ها را در خود بیابند هوش هیجانی بالاتری دارند:

 2-3-7-3-1-  مهارت‏های درون فردی[2]:

توانایی‏های شخص را درآگاهی از هیجان‏ها و کنترل آنها مشخص می‏کند و مشتمل است بر:

الف.خودآگاهی هیجانی[3]: میزان آگاهی فرد ازاحساسات خویش و درک و فهم این احساسات را بررسی می‏کند.

ب. جرئت[4]: ابراز احساسات، باورها، افکار و دفاع منطقی و مطلوب از حقوق خویش را مورد نظر قرار می‏دهد.

ج. حرمت نفس[5]: توان خودآگاهی و درک و پذیرش خویش و احترام به خود را بررسی می کند.[6]

د. خودشکوفایی[7]: توانایی تشخیص استعدادهای ذاتی و استعداد انجام کارهایی را که شخص می‏تواند، می‏خواهد و از انجام‏دادن‏آنها لذت می‏برد، بررسی می‏کند.

ه. استقلال[8]: توانایی خودرهبری، خویشتن‏داری فکری و عملی و رهایی از وابستگی‏های هیجانی را بررسی می‏کند.

2-3-7-3-2-  مهارت‏های میان فردی[9]:

توانایی‏های فرد را برای سازگاری با دیگران و مهارت‏های اجتماعی مشخص می‏سازد و مشتمل است بر:

الف. روابط میان فردی[10]: آگاهی، فهم و درک احساسات دیگران، ایجاد و حفظ روابط رضایت‏بخش دوجانبه که به صورت نزدیکی هیجانی و وابستگی مشخص می‏شود.

ب. تعهد اجتماعی[11]: توانایی فرد را در معرفی خود به عنوان عضوی مفید، سازنده و دارای حسّ همکاری در گروه اجتماعی خویش، مورد بررسی قرار می دهد.

ج. همدلی[12]: توان آگاهی از احساسات دیگران ودرک و تحسین آن احساسات را بررسی می‏کند.

2-3-7-3-3-  سازگاری:

انعطاف‏پذیری و توان حل مسئله و واقع‏گرایی فرد را دربر می‏گیرد و مشتمل است بر:

الف. مسئله‏گشایی[13]: توانایی تشخیص و تعریف مشکلات و ایجاد و کاربست راه‏حل‏های مؤثر را مورد مطالعه قرار می‏دهد.

 

 

ب. آزمون واقعیت[14]: توانایی ارزیابی رابطه بین تجربه عاطفی و عینیّت‏های موجود را بررسی می‏کند.

ج. انعطاف‏پذیری[15]: توانایی کنار آمدن با هیجان‏ها، افکار و رفتارهای فرد در شرایط و موقعیت‏های گوناگون را بررسی می‏کند.

2-3-7-3-4- کنترل استرس:

توانایی تحمّل تنش و کنترل تکانه‏ها را مشخص می‏کند و مشتمل است بر:

الف. توانایی تحمل استرس[16]: توان تحمّل فرد را دربرابر رویدادهای ناخوشایند و شرایط تنش‏زاو هیجان‏های شدید بررسی می‏کند.

ب. کنترل تکانه[17]: توانایی مقاومت فرد را در برابرتنش‏ها یاوسوسه ‏وکنترل‏ هیجان‏های ‏خویش ‏بررسی ‏می‏کند.

2-3-7-3-5-  خلق عمومی:

نشاط و خوش‏بینی فرد را نشان می‏دهد و مشتمل است بر:

الف. شادی[18]: توانایی احساس رضایت از زندگی، احساس رضایت از خود و دیگران، سرزندگی و ابراز احساسات مثبت را بررسی می‏کند.

ب. خوش‏بینی[19]: توانایی توجه به جنبه‏های روشن‏تر زندگی و حفظ نگرش مثبت را، حتی هنگام وجود احساسات منفی و ناخوشایند، مورد نظر قرار می‏دهد. (حسینى حسین‏آبادى،1384 )

 



1- Marc J. Riemer

2- Interapersonal Components

3- Emotional Self Awareness

1- Assertiveness

2- Self-Regard

-[6] کوپر اسمیت «حرمت نفس» را چنین تعریف مى‏کند: ارزشیابى فرد درباره خود یا داورى فرد درباره ارزش خود که دو جنبه وابسته به یکدیگر دارد: «حسّ سودمندى» و «حسّ ارزشمندى». وى در تحقیق خود، به این نتیجه رسید که افراد برخوردار از حرمت نفس بالا، افرادى هستند که با احساس «اعتماد به نفس» و بهره‏گیرى از استعداد و خلّاقیت خود به ابراز وجود مى‏پردازند و به آسانى تحت تأثیر عوامل محیطى قرار نمى‏گیرند. محمّدصادق شجاعى، رابطه میزان توکّل به خدا با حرمت خود، پایان‏نامه کارشناسى ارشد روان‏شناسى، قم، مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمینى، 1382.

4- Self-Actualization

5- independence

6- Interpersonal Components

7- Interpersonal Relationship

8- Social Responsibility

9- Empathy

10- Problem Solving

 

 

1- Reality Testing

2- Flexibility

3- Stress -Tolerance

4- Impulse-Control

5- Happiness

6- Optimism


آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()

هوش هیجانی

جمعه 2 شهریور 1397 12:24 ب.ظ   نویسنده : آموزش یار      



 

2-3-1- تاریخچه هوش هیجانی

اولین بار در دهه نود، روان‏شناسی به نام سالوی[1] اصطلاح «هوش هیجانی» را برای بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردی با احساسات دیگران و توانایی اداره مطلوب خلق‏وخو به کار برد. در حقیقت، این هوش مشتمل بر شناخت احساسات خویش و دیگران و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم‏های مناسب در زندگی است؛ عاملی که هنگام شکست، در شخص انگیزه ایجاد می‏کند و به واسطه داشتن مهارت‏های اجتماعی بالا، منجر به برقراری رابطه خوب با مردم می‏شود. نظریه «هوش هیجانی» دیدگاه جدیدی درباره پیش‏بینی عوامل مؤثر بر موفقیت و همچنین پیش‏گیری اولیه از اختلالات روانی فراهم می‏کند که تکمیل‏کننده علوم‏شناختی، علوم اعصاب و رشد کودک است. گلمن[2] اظهار می‏دارد: هوش شناختی در بهترین شرایط، تنها 20 درصد از موفقیت‏ها را باعث می‏شود و 80 درصد از موفقیت‏ها به عوامل دیگر وابسته‏اند و سرنوشت افراد در بسیاری از موقعیت‏ها، در گرو مهارت‏هایی است که هوش هیجانی را تشکیل می‏دهند. هوش هیجانی پیش‏بینی‏کننده موفقیت افراد در زندگی و نحوه برخورد مناسب با استرس‏هاست.(گلمن،1996)

درباره «هوش هیجانی» و سازه اندازه‏گیری آن، EQ (هوشبهر هیجانی)[3] زیاد نوشته می‏شود. نخستین بار، هوش هیجانی را دو روان‏شناس به نام‏های پیتر سالوی و جان مایر[4] در سال 1989 در مقاله‏ای به همین نام، در مجله تخصصی تخیّل، شناخت و شخصیت[5] به عنوان شکلی از هوش اجتماعی ارائه کردند.           (پونز[6] ، 2001 )

 از آن پس این واژه به قدری مشهور گشت که جامعه آمریکایی گویش[7] (EQ)  را به عنوان مفیدترین عبارت سال 1995 برگزید. اما هوش هیجانی چیست و به کدام جنبه از شخصیت مربوط می‏شود؟

سالوی و مایر در پی پاسخ این مسئله بودند که چرا برخی افراد باهوش نمی‏توانند موفق باشند. آنان دریافتند که بسیاری از این افراد به خاطر فقدان حسّاسیت و مهارت‏های میان فردی ـ که از مؤلّفه‏های اصلی هوش هیجانی است ـ دچار مشکل می‏شوند.   (هگز[8] ، 1999)

مفهوم «هوش هیجانی»، که عمرش به بیش از دو دهه نمی‏رسد، بر پایه دو مفهوم «هوش» و «هیجان» و ارتباط آن دو بنا شده است. سالوی و مایر وکارسو اصطلاح «هوش هیجانی» را توانایی کنترل ادراکات ، عواطف و احساسات وهمچنین کنترل توانایی های شناختی تعریف کرده اند .                                    ( مایر ، سالوی وکارسو[9] ، 2008)

در حقیقت، این هوش مشتمل بر شناخت احساسات خویش و دیگران و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم‏های مناسب در زندگی است (ایوانس[10]، 2001) ؛ عاملی است که هنگام شکست، در شخص ایجاد انگیزه می‏کند و به واسطه داشتن مهارت‏های اجتماعی بالا، منجر به برقراری رابطه خوب با مردم می‏شود. نظریه «هوش هیجانی» دیدگاه جدیدی درباره پیش‏بینی عوامل مؤثر برموفقیت و همچنین پیش‏گیری اولیه از اختلالات روانی فراهم می‏کند که تکمیل‏کننده علوم شناختی، علوم اعصاب و رشد کودک است.

گلمن از مؤلّفان هوش هیجانی، در مصاحبه‏ای اظهار می‏دارد که «هوش شناختی[11]» IQ در بهترین شرایط، تنها عامل 20 درصد از موفقیت‏های زندگی است. 80 درصد موفقیت‏ها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موقعیت‏ها، در گرو مهارت‏هایی است که هوش هیجانی را تشکیل می‏دهند. هوش هیجانی بهترین پیش‏بینی‏کننده موفقیت افراد در زندگی و نحوه برخورد مناسب با استرس‏هاست. (سیاروچی[12] وهمکاران ، 2001)

هوش هیجانی با توانایی درک خود و دیگران (خودشناسی و دیگرشناسی)، ارتباط با مردم و سازگاری فرد با محیط پیرامون خویش، پیوند دارد. به عبارت دیگر، هوش غیرشناختی پیش‏بینی موفقیت‏های فرد را میسّر می‏کند و سنجش و اندازه‏گیری آن به منزله اندازه‏گیری و سنجش توانایی‏های شخص برای سازگاری با شرایط زندگی و ادامه حیات در جهان است. با وجود شهرت سریع این مفهوم، تحقیقات تجربی در این زمینه، تازه در آغاز راه خود است. (لوئیز[13] وهمکاران ، 2000)

برای روشن شدن این مفهوم و جایگاه آن، ابتدا دو مفهوم «هوش[14]» و «هیجان[15]» ذکر می‏شوند. پس از بیان تاریخچه هوش غیرشناختی، تعاریف و الگوهای هوش هیجانی تبیین و در پایان، به کاربردهای آن اشاره می‏شود.

 

2-3-2- هوش چیست؟

با وجود اینکه آزمون‏های بی‏شماری برای اندازه‏گیری هوش ساخته شده است، هنوز ماهیت هوش یا حتی آنچه این آزمون‏ها اندازه می‏گیرند کاملاً روشن نیست. کوشش‏های بسیاری برای حل این ابهام‏ها صورت گرفته؛ کوشش‏هایی که رویکردشان به این مسئله و نتیجه کوششی که هر یک از این رویکردها دارند، متفاوت است. رویکرد دیرینه‏ای که برای روشن ساختن معنای یک مفهوم[16] وجود دارد عبارت است از: بررسی آراءکارشناسان درباره تعریف آن مفهوم.

درباره هوش، می‏توان به آراء ذیل اشاره کرد:

1. توانایی ادامه دادن تفکر انتزاعی؛

2. داشتن استعداد یادگیری برای انطباق فرد با محیط؛

3. توانایی وفق دادن خود با شرایط کمابیش جدید در زندگی؛

4. سازوکاری زیستی که به وسیله آن، تأثیرات پیچیده محرّک‏ها یک‏جا جمع شده، تأثیر نسبتا واحدی       بر رفتار، ارائه می‏گردد؛

5. توانایی به دست آوردن توانایی؛

6. توانایی آموختن یا بهره بردن از تجربه؛

7. مجموعه قابلیت‏های فرد برای فعالیت هدفمند، تفکر منطقی و برخورد کارآمد با محیط؛

8. سرانجام، ادوین بورینگ[17] هوش را به «آنچه ‏آزمون هوش‏اندازه می‏گیرد»، تعریف نمود.          (گرگوری[18]، 2004)

از میان تعاریف بسیار ارائه شده درباره هوش، این تعریف از همه معقول‏تر به نظر می‏رسد:

هوش توانایی یادگیری و کاربرد مهارت‏های لازم برای سازگاری با نیازهای فرهنگ و محیط فرد است.      ( یاسایی ، 1384 )

 

2-3-3- هوشبهر و موفقیت

بدون شک، تاکنون زیاد از خود پرسیده‏ایم: چرا افرادی وجود دارند که از هوش کافی برخوردارند، ولی انسان‏های موفقی نیستند؛ در واقع، این همان سؤالی بود که پیتر سالوی و جان مایر کار خود را با آن آغاز کردند.

آیا ممکن نیست که از مطالعه جنبه‏های مهمی از هوش غافل مانده باشیم؟

رفتار انسان به گونه‏ای کلی، نتیجه امیال، عواطف و اندیشه‏های اوست. اگر این عناصر با هم موافق بوده و همکاری شایسته‏ای داشته باشند، برای فرد خرسندی به بار می‏آورد و اگر یکی از آنها از حدّ خود خارج شود، تزلزل و مشکلات شخصیتی فرد آغاز می‏شود. اصولاً هرگونه زشتی، حاکی از عدم وجود نظام و هماهنگی میان انسان و طبیعت، انسان با انسان دیگر و یا انسان با خودش است. از این‏روست که حکیم بزرگی مانند افلاطون، فضیلت را در هماهنگی در عمل می‏بیند.

اکنون که در آغاز قرن جدید هستیم، دیگر مانند سابق، به هوش در رابطه آن با پیشرفت تحصیلی نگاه نمی‏شود. نظریه‏های جدیدی درباره هوش ارائه شده و به تدریج، جایگزین نظریه‏های سنّتی می‏شوند. گرچه دانش‏آموزان هنوز در مرکز توجه قرار دارند، اما نه تنها قوّه استدلال آنها، بلکه میزان خلّاقیت، هیجان‏ها و مهارت‏های بین فردی آنها نیز مورد بررسی قرار می‏گیرد. ( هومن ، 1384 )

 

2-3-4- هیجان

صدها گونه هیجان وجود دارند که برای بسیاری از آنها نامی نداریم؛ اما همه آنها را می‏توانیم ذیل چند دسته کلی (تحت عنوان «هیجانات اصلی») گردآوریم: شادی، تعجب، غم، خشم، نفرت، ترس و مانند آن.     (فری هیم و وینر[19]، 2003)

اما به راستی، «هیجان» چیست؟

هیجان نیز مانند هوش، اصطلاحی است که اتفاق نظری در تعریفش وجود ندارد. از نظر تاریخی، این اصطلاح تعریف‏ناپذیری سماجت‏آمیز خود را حفظ کرده است. در واقع، هیچ اصطلاحی در روان‏شناسی و روان‏پزشکی نیست که وسعت کاربرد و تعریف‏ناپذیری آن این چنین هماهنگ باشد.                            ( پورافکاری ، 1385 )

آقای منصور در تعریف «هیجان» آورده است:

1.  هیجان یک واکنش عاطفی است با شدت زیاد که تابع مراکز دیانسفالیک[20] است و معمولاً شامل تظاهرات نباتی است. در شادی، اندوه، ترس، خشم، تنفّر و غیره می‏توان شاهد تظاهرات هیجان بود.

2. هیجان معرّف حالت خاصی از ارگانیزم است که در شرایط کاملاً معیّنی (اصطلاحا در یک موقعیت هیجانی) به وقوع می‏پیوندد و با یک تجربه فاعلی و تظاهرات بدنی و احشایی همراه است.                      ( منصور،1382)

خداپناهی نیز تعریف «هیجان» و فرق آن با انگیزش را چنین بیان می‏کند: هیجان به عنوان مجموعه‏ای از تعامل بین عوامل فاعلی و عینی مرتبط با نظام عصبی هورمونی تلقّی می‏گردد که با جلوه‏های عاطفی، تغییرات زیستی و شناختی همراه است و در برخی زمینه‏ها، از انگیزش متمایز است. مهم‏ترین مبنا برای تمییز آنها این است که معمولاً هیجان‏ها به واسطه محرّک‏های بیرونی برانگیخته می‏شوند و با جلوه‏های عاطفی و هیجانی همراهند، در حالی که انگیزه‏ها بیشتر تحت تأثیر محرّک‏های درونی قرار دارند و با فعالیت‏های هدفدار مشخص می‏شوند. ( خداپناهی ، 1384)

داماسیو[21] نیز در فرق بین هیجان[22] و احساس[23] می‏گوید: «هیجان» به نتایج درونی پردازش شی‏ءِ هیجان‏زا اشاره دارد، و «احساس» به تجربه شخصی درونی که به وسیله رخدادی هیجانی ایجاد می‏شود. نیز گفته شده است که تفاوت این دودر این است که:

هیجان‏ها تجارب پرزوری هستند و از این نظر، با احساسات تفاوت دارند. (پورافکارى ، 1385)

به هر صورت، به دلیل آنکه در پژوهش‏های مربوط به هیجان، کمابیش صرف‏نظر از هر رویکرد نظری که اساس آن بوده، وجود این شش عامل مورد تأیید قرار گرفته و می‏توان آنها را عناصر ضروری هیجان، به ویژه هیجانات شدید، دانست:

1. تجربه ذهنی هیجان؛

2. پاسخ‏های جسمی درونی، به ویژه آنها که با دستگاه عصبی خودمختار ارتباط دارند؛

3. شناخت‏های شخصی درباره هیجان و موقعیت‏های مرتبط با آن؛

4. جلوه‏های چهره؛

5. واکنش‏های شخص به هیجان؛

6. گرایش به اعمال معیّن.                                   (براهنى و همکاران ، 1383 )

 

 

2-3-5- پیشینه مطالعه هوش غیر شناختی

فلاسفه در تعریف «هوش» بر اندیشه‏های مجرّد، زیست‏شناسان بر قدرت سازش و بقا، متخصصان تعلیم و تربیت بر توانایی یادگیری، و روان‏شناسان عمدتا بر قدرت سازگاری فرد در محیط یا توانایی

درک و استدلال تأکید دارند.

زمانی که روان‏شناسان درباره مسائل هوش، تفکر و نوشتن را آغاز کردند، مرکز توجّهشان جنبه‏های شناختی مانند حافظه و حلّ مسئله بود. اما پژوهشگرانی بودند که در همان زمان، خاطرنشان ساختند که جنبه‏های غیر شناختی نیز در این زمینه مهم هستند.

روان‏شناسان تربیتی «هوش» را نوعی استعداد تحصیل که سبب موفقیت تحصیلی می‏شود، می‏دانند. اما نظریه‏پردازان تحلیلی، هوش را توانایی استفاده از پدیده‏های رمزی و یا قدرت و رفتار مؤثر و یا سازگاری با موقعیّت‏های جدید و تازه و با تشخیص حالات و کیفیّت عوامل محیطی می‏دانند. در وهله نخست دیوید وکسلر[24] هوش را به عنوان ظرفیت گنجایش کلی هر فرد برای رفتار هدفمند می‏داند تا بتواند منطقی فکر کرده، به گونه‏ای مؤثر، با محیط خود کنار بیاید. شاید بهترین تعریف تحلیلی «هوش» به وسیله وکسلر پیشنهاد شده باشد. ( هومن ، 1384)

 که بیان می‏کند:

هوش یعنی: تفکر منطقی، فعالیت هدفمند و برخورد کارا با محیط. (براهنى و همکاران ، 1383 )

در تعریفی کاربردی، می‏توان گفت: هوش پدیده‏ای است که از طریق آزمون‏های هوشی سنجیده می‏شود. (گرگوری ، 2004)

در همان دوران نخست، وکسلر به عناصر «غیر عقلانی» به خوبی عناصر عقلانی اشاره داشت که منظورش از آنها جنبه‏های عاطفی، شخصی و عوامل اجتماعی بود. چندی بعد وکسلر به این نکته اشاره نمود که توانایی‏های غیرعقلانی برای پیش‏بینی میزان توانایی فرد در کامیاب شدن در زندگی‏اش نقش اساسی دارد.

«هوش کلی» عبارت است از: توانایی مواجهه آگاهانه و فعّال با موقعیت‏های تازه یا نسبتا تازه‏ای که فرد باید با آنها روبه رو شود. اما هوش به عنوان یک استعداد کلی، سازگاری است که باید آن را در موقعیت‏های عینی و ملموس و عملی و در دنیای اجتماعی دید.

وکسلر تنها پژوهشگری نیست که جنبه‏های غیرشناختی هوش را برای انطباق و پیشرفت مهم می‏داند. ثرندایک[25] مثال بارز دیگری از این دسته است که در اواخر دهه سی، درباره «هوش اجتماعی» مقاله می‏نوشت. (سادوک[26] ، 2000)

 برای سازگار شدن، از نظرثرندایک باید به عواملی مانند سطح دشواری نسبی مطالبی که باید حل شوند، گستردگی (تعداد تنوّع مسائلی که فرد می‏تواند حل کند)، و سرعت سازگاری یا سرعت حل مسائل توجه کرد؛ مثلاً، کاملاً بارز است که برای افراد بی‏حوصله ‏یا کُند، زمان ‏لازم برای حل مسئله، اهمیتی ندارد.

ثرندایک در طرح خود، هوش را به سه دسته «هوش اجتماعی» (توانایی درک اشخاص و ایجاد رابطه با آنها)، «هوش عینی» (توانایی درک اشیا و کارکردن با آنها) و «هوش انتزاعی» (توانایی در نشانه‏های کلامی و ریاضی و کار کردن با آنها) تقسیم کرد. (گلمن ، 1996)

او اعتقاد داشت: «هوش اجتماعی» آداب و سنن و قوانین حقوق جزایی را زیر پوشش خود قرار می‏دهد؛ «هوش عینی» یا ملموس در رابطه با اشیا و پدیده‏های مادی فعّال می‏شود؛ و «هوش انتزاعی» به ما اجازه می‏دهد تا از نمادها و زبان علامتی کمک گرفته، به تفکر و استدلال بپردازیم.

گیلفورد[27]  در سال 1964 الگوی مکعب شکلی برای هوش پیشنهاد کرد. (هالیاک[28]،2005)

در این الگو، برای هوش سه بعد: فرآیند[29] یا عملیات ذهنی[30]، محتوا،[31] و فراورده‏[32] در نظر گرفته شده است. مهم‏ترین دستاورد گیلفورد در الگوی «ساختار عقل»، ارائه مفهوم «تولید واگرا» است. هدف اصلی این مفهوم مطالعه استدلال، آفرینندگی و مسئله‏گشایی است. (افروز و همکاران ، 1375)

در دهه‏های 1940 و 1950 کوشش‏های زیادی صورت گرفت تا بلکه رابطه‏ای اساسی بین پیشرفت تحصیلی و شخصیت پیدا شود، اما این تلاش‏ها پیشرفت چندانی دربر نداشت. در سال 1968 کتل[33]  و بوچر[34] سعی داشتند تا هم پیشرفت تحصیلی در مدرسه و هم خلّاقیت را از طریق توانایی، شخصیت و انگیزه افراد پیش‏بینی کنند، آنها موفق شدند تا اهمیت شخصیت را ،حتی در پیشرفت دانشگاهی نیز ، نشان دهند.

در سال 1972 بارتون[35] ، دایلمن و کتل مطالعه دیگری را به منظور تعیین رابطه دقیق متغیّرهای توانایی و شخصیت در پیش‏بینی پیشرفت تحصیلی دانشجویان انجام دادند. نتیجه مهمی که به آن دست یافتند این بود که IQ به همراه عوامل شخصیتی، که آنها آن را «با وجدان بودن» نامیدند، پیشرفت تحصیلی را در تمام زمینه‏ها پیش‏بینی می‏کرد. چیزی را که آنها تحت عنوان شخصیت اندازه گرفتند، غیر صمیمی یا محتاط بودن در برابر صمیمیت یا خون‏گرم بودن از نظر هیجانی؛ بی‏ثبات بودن در برابر پایدار بودن؛ تودار یا خوددار بودن در برابر هیجانی بودن؛ مطیع در برابر سلطه‏طلب بودن؛ باوجدان یا کم وجدان بودن؛ خجالتی یا اجتماعی بودن؛ زرنگ و سخت‏گیر بودن در برابر سادگی و سهل‏گیر بودن؛ خشن و بی‏احساس بودن در برابر رقیق‏القلب و حسّاس بودن؛ خوش‏رویی در برابر خشک بودن؛ وابسته به گروه یا خودبسنده و بی‏نیاز از غیر بودن؛ بی‏کنترل بودن در برابر کنترل شده؛ و آرام بودن در برابر عصبی بودن است. به راحتی، می‏توان فهمید که بیشتر این عوامل همان مؤلّفه‏های اساسی هوش هیجانی هستند. ( هومن ، 1384)

متأسفانه کار این پیش‏گامان اولیه تا سال 1983 وقتی که هاوارد گاردنر[36] درباره«هوش چندگانه» مطالبی نوشت، به صورت بارزی نادیده گرفته شد یا به دست فراموشی سپرده شد. (سوداک ، 2000)

گاردنرخاطرنشان ساخت که هوش‏های میان فردی و درون فردی به همان اندازه شکل کلی که به وسیله IQ یا آزمون‏های مربوط به آن سنجیده می‏شوند؛ اهمیت دارند. (آیزنک[37] ، 2002)

گلمن معتقد است: گاردنر در زنده کردن نظریه‏های «هوش هیجانی» نقش اساسی داشت و الگوی «هوش چندگانه» او در برگیرنده جنبه‏های گوناگون هوش جمعی، هوش میان فردی و هوش درون فردی است. (گلمن ، 1996)

 

2-3-6- تعریف و پیشینه «هوش هیجانی»

تعریف «هوش هیجانی» نیز همانند «هوش شناختی» شناور است. در سال 1985 ریون بار- اون ، مفهوم «EQ» (هوشبهر هیجانی) را ابداع کرد تا در نتیجه آن، بتواند روش خود را برای ارزیابی هوش کلی توضیح دهد. او اعتقاد داشت: هوش هیجانی توانایی ما را در کنار آمدن موفقیت‏آمیز با دیگران همراه با احساسات درونی ما منعکس می‏سازد. او پس از 17 سال تحقیقات خود، سیاهه شخصیتی بار- اون  [38](EQI)را به وجودآورد. آزمون وی پنج حیطه را اندازه می‏گرفت:

روابط میان فردی، درون فردی، توانایی انطباق‏پذیری، مدیریت استرس یا فشار روانی، و خُلق کلی.

بعدها مفهوم «هوش هیجانی» در سلسله مقالات دانشگاهی، که توسط مایر و سالوی در سال‏های 1990، 1993 و 1995 ارائه شد، به کار رفت. در اولین مقاله آنها، اولین الگوی هوش هیجانی ارائه شد و هوش هیجانی بعدها توسط دانیل گلمن در سال 1995 در مسیر اصلی مطالعات روز قرار گرفت. البته مایر و سالوی وقتی در مقاله 1990 خود «هوش هیجانی» را به کار بردند از کارهای قبلی، که بر جنبه‏های غیرشناختی مربوط به هوش شده بود، آگاهی داشتند.

آنها هوش هیجانی را به عنوان شکلی از هوش اجتماعی دانستند که متضمّن توانایی اداره هیجانات شخصی خودمان و دیگران است تا در نتیجه آن، بتوانیم بین آنها تفکیک قایل شده، این اطلاعات را به عنوان راهنمای تفکر و عمل شخصی به کار ببریم. (ماین و بونانو[39] ، 2001 )

گلمن اعتقاد دارد: «هوش هیجانی» مفهوم جدیدی است، اما داده‏های موجود حکایت از آن دارند که این مفهوم می‏تواند به اندازه IQ و حتی برخی اوقات بیش از آن قدرتمند باشد.

(دیویسون وهمکاران[40] ، 2004)

وی معتقد است: هوش تنها 20 درصد پیشرفت تحصیلی را به حساب می‏آورد و مابقی آن توسط هوش هیجانی و اجتماعی قابل توجیه است. به طور کلی، افرادی که دارای هوش هیجانی بالایی هستند، احتمال دارد که در انجام تعهدات خود، موفق‏تر باشند.

از امتیاز‌های هوش هیجانی این است كه با افزایش سن افزایش پیدا می‌كند؛ در حالی كه هوش شناختی چنین امتیازی را ندارد و بخش گسترده‌ای از آن در محدودة سنی خاصی متوقف می‌شود. همچنین هوش هیجانی قابلیت تعلیم و تربیت، ارتقا‌ و مدیریت را دارد و این ویژگی‌، امتیازهای هوش هیجانی را از هوش شناختی جدا می‌سازد.

گلمن در تبیین هوش هیجانی کوشش زیادی به خرج داد. وی اساس کار خود را بر کارهای مایر و سالوی نهاد، ولی متغیّرهای زیادی را برای روشن ساختن اجزای هوش هیجانی به آن اضافه کرده است. او ویژگی‏های شخصیتی از جمله خوش‏بینی، پشتکار و توانایی به تعویق انداختن لذت را نیز در این زمینه مهم می‏بیند.

در سال 1988 گلمن چارچوب هوش هیجانی را از این نظر بررسی کرد که چگونه توانایی بالقوّه فرد برای اداره مهارت‏های مربوط به خودآگاهی، خودنظم دهی، آگاهی اجتماعی و مدیریت در روابط، می‏تواند به پیشرفت در شغل بیانجامد.

او هوش هیجانی را به عنوان یک نظریه عملکرد می‏داند. وی به تازگی آمادگی هیجانی را مطرح ساخته که منظور وی نوعی توانایی آموخته شده بر اساس هوش هیجانی فرد است که پیامد و نتیجه‏اش در عملکرد کاری فرد روشن است. (هومن ، 1385)

 

 

2-3-7-  الگوهای هوش هیجانی

با نگاه به تعاریف متعدد هوش هیجانی، می‏توان دو راهبرد نظری کلی را در زمینه الگوهای هوش هیجانی مشخص کرد:

دیدگاه اولیه (دیدگاه توانمندی) که هوش هیجانی را به عنوان نوعی از هوش تعریف می‏کند که در برگیرنده عاطفه و هیجان است.

دیدگاه دوم (دیدگاه مختلط) که هوش هیجانی را به توانایی‏های غیرشناختی تعریف می‏کند و به مراتب، گسترده‏تر از دیدگاه اول است. این دیدگاه هوش هیجانی را با دیگر توانمندی‏ها و ویژگی‏های شخصیتی مانند انگیزش ترکیب می‏کند.

مایر و سالوی و کاروسو، الگوی توانمندی را از الگوی مختلط هوش هیجانی متمایز کردند. الگوی مختلط شامل طیف وسیعی از متغیّرهای شخصیتی است که مخالف الگوی توانمندی مایر و سالوی بوده که کاملاً شناختی است. یک وجه کاملاً متفاوت این دو الگو، تفاوت میان مفهوم : «صفت»1 و «پردازش اطلاعات»یا عملکرد EI ،هوش هیجانی است. این وجه تفاوت در دیدگاه‏های گوناگون سنجش و تعاریف عملیاتی از سوی نظریه‏پردازان الگوی مختلط و توانمندی، نمایان است. مفهوم «صفت» هوش هیجانی با شاخص‏های بین موقعیتی رفتار همچون همدلی، جرئت و خوش‏بینی ارتباط دارد، در حالی که مفهوم «پردازش اطلاعات» مربوط به توانایی‏هایی همچون تشخیص، ابراز و برچسب زدن هیجان است. مفهوم «صفت»[41] ریشه در چارچوب شخصیتی دارد که از طریق پرسش‏نامه‏های خودسنجی، که رفتار خاصی را می‏سنجند، اندازه‏گیری می‏شود. این دیدگاه در بررسی هوش هیجانی، تحت‏الشعاع متغیّرهای شخصیتی (همانند همدلی و تکانشی بودن) و ساختارهایی که همبستگی بالقوّه با آنها دارند(مانند انگیزش،خودآگاهی وامیدواری) قرار می‏گیرد، بعکسِ دیدگاه «پردازش اطلاعات» که بیشتر بر بخش‏های سازنده هوش هیجانی و رابطه آن با هوش سنّتی متمرکز می‏شود. (ابراهیمى،1385)

 

بعلاوه جوزف و نیومن[42] (2010 ) ، همبستگی بین صفت EI و توانایی (عملکرد) EI را اندازه گیری کردند که نشان می دهد این دو سازه از هم مجزاست .

مطالعات اخیر بیانگر این است که صفت  EI و توانایی (عملکرد) EI را می توان در اواسط واواخر دوران کودکی بخوبی اندازه گیری کرد . (کولتر و بارلو[43] ، 2011 )

چنان‏که دیدگاه توانمندی در الگوی سالوی ـ مایر متجلّی است، دیدگاه مختلط در الگوی گلمن و الگوی بار ـ اون، به خوبی تبیین شده است. (سیاروچی وهمکاران ، 2001)

در ادامه، به تفصیل این سه الگو، که مهم‏ترین الگوهای هوش هیجانی شمرده می‏شوند ذکر می‏شوند:

 

2-3-7-1-  الگوی سالوی ـ مایر

الگوی اولیه آنها از هوش هیجانی شامل سه حیطه یا گستره از توانایی‏ها می‏شد:

2-3-7-1-1- ارزیابی و ابراز هیجان:

 ارزیابی و بیان هیجان در خود در دو بعد کلامی و غیرکلامی، و ارزیابی هیجان در دیگران در ابعاد فرعی ادراک غیرکلامی و همدلی؛

2-3-7-1-2- تنظیم هیجان در خود و دیگران:

«تنظیم هیجان در خود» به این معناست که فرد تجربه فراخُلقی کنترل، ارزیابی و عمل به خُلق خویش را دارد، و «تنظیم هیجان در دیگران» به این معناست که فرد قادر به تعامل مؤثر با سایران (برای مثال، آرام کردن هیجاناتی که در دیگران درمانده‏کننده‏اند) هست.

2-3-7-1-3- استفاده از هیجان:

استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر، عمل و مسئله‏گشایی. (ابراهیمى،1385)

مایر، سالوی و کاروسو الگوی اصلاح شده‏ای از هوش هیجانی را تدوین کردند که هوش هیجانی را به صورت عملیاتی در دو نظام شناختی و هیجانی بررسی می‏کند. این الگو در یک الگوی کاملاً یکپارچه عمل می‏کند. الگوی مورد نظر از چهار شاخه یا مؤلّفه تشکیل می‏شود که هر یک طبقه‏ای از توانمندی‏ها را، که بر اساس پیچیدگی و به صورت سلسله مراتب، منظّم شده‏اند نشان می‏دهد.      (لوئیز و همکاران ، 2000)

این چهار شاخه عبارتند از:                                                   

الف) ادراک هیجانی[44]:  دربرگیرنده شناسایی و درون‏دهی اطلاعات از نظام هیجانی است.

ب) استفاده از هیجان برای تسهیل تفکر[45]:  به طور کلی، تسهیل هیجانی تفکر دربرگیرنده استفاده

هیجان برای بهبود فرایندهای شناختی است، و حال آنکه شاخه فهم هیجانی دربرگیرنده پردازش                                       

شناختی هیجان است.

ج) فهم هیجانی[46]:  در برگیرنده پردازش آتی و جلوتراطلاعات هیجانی با نگاهی به حل مسئله است.

د) مدیریت هیجان در رابطه با خود و دیگران[47] :

به دلیل آنکه هیجانات مسری هستند، اولین وظیفه افراد در اختیار گرفتن هیجانات خویش است. پرواضح است که اگر افراد نتوانند به نحوی مؤثر هیجانات خود را مهار کنند، از نظم‏دهی هیجانات دیگران نیز ناتوان خواهند بود.

این نظریه‏پردازان می‏گویند بین شاخه دوم و سه شاخه دیگر تفاوتی اساسی وجود دارد ، شاخه‏های اول، سوم و چهارم همگی با تعقّل درباره هیجانات سروکار دارند، در حالی که شاخه دوم به تنهایی با استفاده از هیجانات، برای ارتقای تعقّل نقش دارد. (لینلی[48] ، 2004)

 

2-3-7-2- الگوی گلمن

گلمن اجزای هوش هیجانی را در خودآگاهی، خود نظم‏دهی، انگیزه، همدلی، و مهارت اجتماعی در شغل می‏بیند. (سیاروچی وهمکاران ، 2001)

در الگوی پنج عاملی گلمن، خودآگاهی هیجانی نقش محوری دارد.

2-3-7-2-1- خودآگاهی (شناخت عواطف شخصی):

عبارت است از: توانایی تشخیص و درک هیجانات و انگیزش‏های خود و اثرات آن بر دیگران. خودآگاهی و تشخیص هراحساسی همان‏گونه که بروز می‏نماید، و توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش و ادراک، محور هوش هیجانی است. ناتوانی در تشخیص احساسات راستین، ما را به سردرگمی دچار می‏کند.

تعریفی که گلمن برای «خودآگاهی» در نظر گرفته، چنین است:

درک عمیق و روشن از احساسات، هیجانات، نقاط ضعف و قوّت، نیازها و سائق‏های خود.

افرادی که درباره احساسات خود اطمینان و قطعیت دارند ، مهارت بیشـتری در هدایت و کنترل وقایع

زندگی از خود نشان می‏دهند و در کارهای خود، دقیق هستند. این افراد درباره احساسات شخصی خود، در زمینه اتخاذ تصمیم‏های شخصی، از انتخاب همسر گرفته تا شغلی که برمی‏گزینند، احساس اطمینان بیشتری دارند. امیدواری آنها غیر واقع‏بینانه نیست و مسئولیتی را قبول می‏کنند که در حدّ توانشان باشد. همچنین این افراد با خود و دیگران صادق هستند و خیلی خوب می‏دانند که هر نوع احساسی تا چه حد بر آنها و اطرافیان تأثیر می‏گذارد.  (پارسا،1383)

شاید گویاترین (و نامرئی‏ترین) نشانه خودآگاهی، گرایش به خوداندیشی و تفکر باشد. افراد خودآگاه عمدتاً زمانی را برای تنهایی و فکر کردن در خلوت، اختصاص می‏دهند. این روش به آنان اجازه می‏دهد تا به جای واکنش احساساتی، نسبت به مسائل فکر کنند. برای برخی، این خوداندیشی می‏تواند شامل دعا یا «مدیتیشن»[49] باشد و برای برخی دیگر، جست‏وجوی فلسفی به دنبال درک خود. (ابراهیمی،1385)

در حقیقت، روش متفکرانه خوداندیشی همان چیزی است که در اخلاق، «مراقبه» نامیده می‏شود و سالکان معنوی و اخلاقی در زندگی معنوی خود، آن را پرورش می‏دهند و وارد تمام عرصه‏های زندگی خود می‏کنند:

مراقبه این است که انسان کاملاً رقیب باشد. «رقیب» یعنی: کسی که رقبه (گردن) می‏کشد تا اوضاع را زیر نظر داشته باشد. انسان باید رقیب و مراقبِ خود باشد و بر اعمال خود، اِشراف داشته باشد که چه می‏کند؛ به این معنا که اگر تصمیم گرفت کار خوبی انجام بدهد، زود این تصمیم را اجرا کند و اگر تصمیم گرفت کار بدی انجام دهد، فورا از آن برگردد و البته هر تصمیمی را هم گرفت و کاری را انجام داد، ثبت کند تا در محاسبه سودمند باشد. (جوادی آملی،1379)

2-3-7-2-2- خودنظم دهی (به کارگیری درست هیجان‏ها):

توانایی کنترل یا تغییر جهت دادن حالات مخرّب، میل به تعویق انداختن اعلام نظر و تفکر پیش از عمل. (گلمن ، 1996)

کنترل هیجانات به شیوه‏ای مناسب، مهارتی است که به دنبال خودآگاهی ایجاد می‏شود. افراد کارآمد در این حیطه، بهتر می‏توانند از هیجان‏های منفی همچون ناامیدی، اضطراب و تحریک‏پذیری رهایی یابند و در فراز و نشیب‏های زندگی، کمتر با مشکل مواجه می‏شوند و یا در صورت بروز مشکل، به سرعت می‏توانند از موقعیت مشکل‏زا و ناراحت‏کننده به شرایط مطلوب بازگردند. بعکس، افرادی که در این حیطه توانایی کمتری دارند، همواره درگیر احساسات درمانده‏کننده هستند. این توانایی کمک شایانی است برای از بین بردن تهدیدهای محیطی و یا کم کردن ضعف‏های درونی. (پارسا،1383)

متناسب با اینکه ما هیجانات را مدیریت کنیم یا هیجان‏ها بر ما مدیریت داشته باشند، نتایج و رخدادهای گوناگونی اتفاق خواهند افتاد. مدیریت هیجان‏های مثبت هم به اندازه هیجان‏های منفی مهم است. تعداد زیادی از افراد IQ بالایی دارند، اما کارهایی نه چندان عاقلانه انجام می‏دهند؛ چون مدیریت هیجان ندارند. در واقع، در موارد گوناگون، هیجان بر آنها مدیریت می‏کند. هوشمندی از لحاظ هوش هیجانی، با مدیریت هیجانی همراه است. ما در فرهنگ اصیل و بومی خود، موارد زیادی داریم که معنای این مسئله را نشان می‏دهد.

در تحقیقات صورت گرفته، در مدیریت هیجان‏ها از فنون گوناگونی استفاده می‏شود که یکی از آنها استفاده از «چراغ راهنما» است؛ یعنی در زمانی که گردبادی از هیجان‏ها به ما هجوم می‏آورد، با توجه به مفهوم «چراغ راهنما»، باید پیش از اینکه کاری انجام دهیم، تأمّل کنیم. این‏گونه فنون‏ها کمک می‏کنند فرد بهتر زمام امور خود را در موارد هیجانی به کار گیرد؛ همان‏گونه که حضرت علی علیه‏السلام می‏فرمایند: «مالک خود باش»؛ یعنی هیجاناتْ ما را کنترل نکند، بلکه ما مالک هیجانات خود باشیم. ( فاطمى،1385)

2-3-7-2-3- انگیزه (برانگیختن خود):

علاقه زیاد به کار کردن و دنبال کردن اهداف با انرژی و پشت‏کار است. افراد دارای این مهارت در هر کاری که به عهده می‏گیرند، بسیار مولّد و اثربخش خواهند بود. این مؤلّفه مربوط به تمرکز هیجان‏ها برای دست‏یابی به اهداف با قدرت، اطمینان، توجه و خلّاقیت است. افراد خودانگیخته، ارضا و سرکوب خواسته‏ها را به تأخیر می‏اندازند، غالبا به تکمیل یک عمل می‏پردازند. آنها همواره در تکاپو و حرکتند و دوست دارند همیشه مؤثر و مولّد باشند. از نظر گلمن، «خودانگیزی» سائق پیشرفت و کوششی است برای رسیدن به حدّ مطلوبی از کمال. افرادی که این خصیصه را زیاد دارند، همیشه در کارهایشان، نتیجه محورند و انگیزه زیادی در آنها برای رسیدن به اهداف و استانداردها وجود دارد. به طور کلی «خودانگیختگی» یک صفت ضروری برای افراد است؛ زیرا از این طریق، می‏توان به پیشرفت مورد انتظار رسید. (ابراهیمی،1385)

امام رضا علیه‏السلام می‏فرمایند: «بزرگی مرد به بزرگی اندیشه اوست» و امام موسی کاظم علیه‏السلام می‏فرمایند: «خداوند کارهای بزرگ را دوست دارد» تحقیقات درباره انگیزه‏های موفق نشان داده: یکی از مشخصه‏های انسان‏های موفق در هر شغل، تصویرسازی‏های مثبت آنهاست. ( فاطمى،1385)

2-3-7-2-4- همدلی (شناخت عواطف دیگران):

توانایی ادراک ظاهر هیجانی و تبحّر در رفتار با دیگران، مطابق واکنش‏های هیجانی آنهاست.

همدلی بر پایه خودآگاهی بنا می‏شود؛ هر قدر نسبت به احساسات خودمان گشاده‏تر باشیم، در دریافتن احساسات دیگران ماهرتر خواهیم بود. کسانی که از همدلی بالایی برخوردار باشند به علایم اجتماعی ظریفی که نشان‏دهنده نیازها یا خواسته‏های دیگران است، توجه بیشتری نشان می‏دهند.

همدلی اساس مهارت اجتماعی است. افراد همدل با سرنخ‏های ظریف اجتماعی و تعامل‏هایی که بیانگر نیازها و خواسته‏های دیگران باشند، مأنوس و آشنایند. این مهارتْ ،افراد را در حیطه‏هایی که مستلزم مراقبت و توجه به دیگران است ـ مثل آموزش، مدیریت و فروش ـ توانمند می‏سازد.

این مؤلّفه با احساس مسئولیت در قبال دیگران، نسبتِ بیشتری دارد و به عقیده گلمن، عبارت است از: درک احساسات و جنبه‏های گوناگون دیگران، و به کارگیری یک عمل مناسب و واکنش مورد علاقه برای افرادی که پیرامون ما قرار گرفته‏اند. «همدلی» به این معنا نیست که تمام احساسات طرف مقابل را تأیید و تحسین کنیم، «همدلی» بیشتر به معنای تأمّل و ملاحظه احساسات دیگران است. (ابراهیمی،1385)

برای آگاهی نسبت به هیجانات دیگران، توجه به چند نکته لازم است:

1. توجه دقیق به رفتارهای غیرکلامی: اساسا توانایی فرد در همدلی، مستقیما به توانایی او در مشاهده و پاسخ به رفتارهای غیرکلامی برمی‏گردد. حالات چهره و بدن، لحن صدا و امثال اینها، خیلی وقت‏ها نشان‏دهنده عواطف و احساسات هستند. به گفته گلمن، 90 درصد یا بیشتر پیام‏های هیجانی غیرکلامی‏اند. افرادی که بتوانند این حالات را شناسایی کنند و به آنها پاسخ دهند، افرادی هستند که می‏توانند با طرف مقابل خود همدلی و همنوایی داشته و بالطبع، با همدلی و پاسخ مناسب دادن به احساسات اطرافیان، می‏توان مورد توجه افراد قرار گرفت و در دید آنها، محبوب و مورد قبول جلوه نمود. در آزمونی که در آمریکا بر روی 1011 کودک دبستانی به عمل آمد، کسانی که در زمینه دریافتن احساسات غیرکلامی دیگران، استعداد از خود نشان داده بودند، در میان محبوب‏ترین شاگردان مدرسه جای داشتند و از نظر ثبات عاطفی، از دیگران باثبات‏تر بودند. (گلمن ، 1996)

بنابراین، برای جذب قلوب دیگران و محبوبیت نزد آنها، ابتدا باید آنها را درک کرد، موقعیت و مشکلات و احساسات آنها را فهمید و نسبت به آنها واکنش مثبت نشان داد، خواه واکنش کلامی باشد، خواه غیرکلامی. و چه بسا در برخی مواقع، واکنش غیرکلامی ثمربخش‏تر باشد.

2. افزایش و تقویت مهارت‏های گوش کردن: اگر تجلّیات کلامی همراه با حالت‏های مکمّل از لحاظ لحن و تن صدا باشد و از لحاظ دیداری و تصویری شکل مناسب آن ارائه شود، پیام به بهترین وجه منتقل می‏شود، و اگر اختلاف بین عامل کلامی و غیرکلامی باشد عامل غیرکلامی برتری خواهد جست. ( فاطمى،1385)

ارزیابی و قضاوت کردن (در صورتی که تمامیت حرف شخص مقابل ممکن است مفهوم متفاوتی داشته باشد)، گوش کردن‏های قالبی (بر اساس قالب‏ها چیزهایی در ذهن فعّال شود) و گوش کردن‏های ضبط صوتی، که در آن موهبت حضور وجود ندارد، از دلایل گوش نکردن به سخنان دیگران است.اگر بخواهیم درک کنیم که شخص چه می‏گوید، باید از منظر او به موضوع نگاه کنیم.نکته مهم دیگر این است که چگونه در ارتباط با دیگران، نسبت به هیجانات آنها نظر خود را بیان کنیم؛ مانند عملکرد امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در برخورد با پیرمردی که به درستی وضو نمی‏گرفت. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در کودکی، پیرمردی را که غلط وضو می‏گرفت، دیدند. به خاطر اینکه تذکر این مطلب موجب رنجش خاطر پیرمرد نشود، نزد وی رفتند و از او خواستند که پیرمرد درباره صحّت وضوی آن بزرگواران قضاوت کند. هر دو نفر وضوی صحیح و کاملی جلوی چشم پیرمرد گرفتند. پیرمرد تازه متوجه شد که وضوی صحیح چگونه است و به فراست، مقصود اصلی دو طفل را دریافت و سخت تحت تأثیر محبت بی‏شائبه و هوش و فطانت آنها قرار گرفت. (مطهری،1379)

 

 

 

2-3-7-2-5-  مهارت اجتماعی (هنر حفظ ارتباط‏ها):

تبحّر در اداره نمودن و مدیریت رفتار خود و دیگران است تا به توانایی رهبری در گروه و ترغیب دیگران نیز دست یابیم. بخش عمده‏ای از هنر برقراری ارتباط، مهارت کنترل عواطف در دیگران است. مهارت در این حیطه، با توانایی مشترک در (1) کنترل هیجان خود و (2) تعامل سازگارانه با دیگران همراه است.

به نظر گلمن، افرادی که می‏خواهند در ایجاد رابطه با دیگران مؤثر واقع شوند، باید توانایی تشخیص، تفکیک و کنترل احساسات خود را داشته باشند، سپس از طریق همدلی، رابطه‏ای مناسب برقرار کنند. این مهارت فقط شامل دوست‏یابی نمی‏شود، گرچه افرادی که این مهارت را دارند به سرعت، یک جوّ دوستانه با افراد ایجاد می‏کنند؛ ولی این مهارت بیشتر به دوست‏یابی هدفمند مربوط می‏شود. این افراد به راحتی می‏توانند مسیر فکری رفتار دیگران را در سمتی که می‏خواهند، هدایت کنند. (ابراهیمی،1385)

1- Peter Salovey

2-Goleman

Emotional Quotiont 3-    

4- John Mayer

1- Imagination, Cognition and Personality

2- pons

3- American Dialect Society

4- Richard L. Haghes

5- David Caruso

6- Dylan Evans  

7-Cognitive  intelligence

8- Joseph Ciarrochi

1- Micheal  Lewis

2- intelligence

3- Emotion

4- Construct

5- Edwin Boring

6- Richard L. Gregory

1- Donald K. Freeheim & Irving B. Weiner

1- «دیانسفال» دومین قسمت عمده مغز پیشین است که بین «تلانسفال» و «مزانسفال» قرار دارد و بطن سوم را احاطه مى‏کند. دو ساختار مهم دیانسفال عبارتند از: تالاموس و هیپوتالاموس. اردشیر ارضى و همکاران، روان‏شناسى فیزیولوژیک (فیزیولوژى رفتار، تهران، رشد، 1379، ج 1، ص 157.)

 

2- Antonio R. Damasio

3-Emotion

4-Feeling

 

 

1- David Wechsler

1- E. L Thorndike

2- Benjamin J. Sadock

3-Guilford

4- Holyadk

5-Processes

6-Mental Operations

7-Content

8-Products

9- Raymond Cattell

10- Butcher

11- Barton

1- Howard Gardner

2- Michael W. Eysenck

3- Emotional Intellgence Inventory

1- Mayne & Bonanno

2- Gerald C. Davison et al

1- Trait

2-Neuman

3-Quallter & Barlow

1- Emotional Perception

2- Thought Emotional Facilitating

3- Emotional Understanding

4- Managing Emotion

1- P. Alex Linley

1- Meditation

آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()

بررسی کامل موضوع اعتیاد اینترنتی

جمعه 2 شهریور 1397 12:22 ب.ظ   نویسنده : آموزش یار      


استفاده از اینترنت، یكی از جلوه‌های آشكار دنیای مدرن و ابزاری مهم برای آموزش نسل‌نو به‌شمار میآید. اینترنت در همه جا حضور دارد: در خانه، در مدرسه، و حتی در مراكز خرید. طبق برآورد صورت گرفته، در سال 1981، 66 میلیون نفر از مردم آمریكا به اینترنت دسترسی داشته‌اند كه در سال 1999 شمار آنها به 83 میلیون رسیده است و بیشترین كاربران اینترنت جوانان هستند. نتایج تحقیقات انجام شده در ایالات متحده نشانگر آن است كه استفاده از اینترنت در میان جوانان، بیش از هر گروه سنی دیگری است. كودكان نیز به عنوان گروه سنی متفاوت، در شمار روبه فزونی كاربران اینترنت قرار میگیرند. در سال 2005، بیش از 77 میلیون كودك وارد فضای سایبر شده‌اند (غمامی، 1384)

همزمان با دسترسی گستردة افراد به اینترنت، شاهد نوع جدیدی از اعتیاد یعنی «اعتیاد اینترنتی» نیز هستیم كه مسئلة خاص عصر اطلاعات است. همانند تمامی انواع دیگر اعتیاد‌، اعتیاد به اینترنت نیز با علائمی همراه است همچون، اضطراب، افسردگی، كج خلقی، بی‌قراری، تفكرهای وسواسی و یا خیالبافی راجع به اینترنت. از طرفی، در عین حال كه روابط این افراد (به ویژه كودكان و نوجوانان) در جهان مجازی افزایش می‌یابد، در مقابل از دامنه روابط آنان در جهان واقعی كاسته می‌شود. ضمن آنكه، احتمال لطمه دیدن عملكرد آموزش نیز وجود دارد. (سامسون و کین[1]، 2005)

اعتیاد اینترنتى پدیده اى است كه از دسترسى آسان به رایانه و اطلاعات آنلاین ناشى مى شود. پاى این نوع جدید از اعتیاد فزاینده به كشور ما نیز كشیده شده است. به گفته كارشناسان، خطرات و مشكلات اعتیاد اینترنتى بیش از خطرات ناشى از اعتیاد به مواد مخدر است، چرا كه در اعتیاد به مواد مخدر این جسم آدمى است كه بیش از بیش دچار آسیب مى شود ولى در اعتیاد اینترنتى روح و روان افراد دچار آسیب شده و شرایط طبیعى و سلامت روانى انسان ها را از آن ها مى گیرد. مراکز روانشناسی و سایبرولوژی غرب، وسواس و استفاده عقده وار از اینترنت را سبب دور شدن توده مردم از فضای اجتماعی و عمومی جامعه دانسته و نسبت به تاثیرات مخرب آن در دراز مدت روی جسم و روان مردم اجتماع بشری هشدار داده اند. ( رحمانی وهمکاران، 1391)

در برخی تحقیقات، افراد علل گرایش به اینترنت را، احساس راحتى با آن و برقرارى روابط آسان با دیگران ذكر كرده اند، ولى باید توجه داشت كه صرف وقت زیاد و سرگرمى با فعالیت هاى بیهوده، داراى عواقب و پیامدهاى منفى بسیارى است. از جمله آن ها مى توان به چند مورد زیر اشاره كرد:

- انزواى اجتماعى : صرف وقت زیاد با این فعالیت ها انسان را از محیط اطراف خود غافل كرده و در بلند مدت به روابط صمیمى میان آن ها ضربه مى زند. در حالى كه، ما به هیچ وجه مجاز نیستیم كه نسبت به ارتباط با والدین و دیگر اعضاى خانواده بى اهمیت باشیم. (همان منبع)

- فروپاشى نظام خانواده: گذراندن بیشتر اوقات با دیگران اهمیت خانواده را در نظر انسان كاهش داده و موجب از هم پاشیده شدن خانواده ها مى شود، چیزى كه امروزه در غرب شاهد هستیم. (همان منبع)

- تخریب شخصیت افراد: شخصیت هایى كه در این دنیاى مجازى ظاهر مى شوند، اغلب تصنعى و كسانى هستند كه خود را از دنیاى واقعى محروم كرده و به یك صفحه نمایش كوچك محدود شده اند. طبیعى است كه چنین افرادى سعى مى كنند خود را به گونه اى عرضه كنند كه در نظر دیگران بهتر جلوه كنند. بنابراین، افرادى كه با چنین كسانى روابط دوستانه برقرار مى كنند، در حقیقت با افراد مجازى و غیرواقعى ارتباط دارند كه در نهایت جز تخریب شخصیت خود فرد حاصلى نخواهد داشت. (همان منبع)

- به هم خوردن روابط كارى: افراد معتاد به اینترنت به دلیل بیخوابى و كم خوابى هاى فراوان نمى توانند به موقع سر كار حاضر شوند و در صورت تكرار چنین بى نظمى هایى، از كار اخراج شده و شرایط مطلوب زندگى را از دست خواهند داد. (همان منبع)

- تهاجم فرهنگی و وسوسه گناه : از آنجایى كه یكى از وسایلى كه دشمنان اسلام براى منحرف كردن جوانان در سراسر جهان به كار مى گیرند، همین وسایل ارتباطى و از جمله اینترنت مى باشد، از این رو، در مواقعى ممكن است افراد با وسوسه دیگران به گناه و كارهاى خلاف شرع كشیده شود. (همان منبع)

نكته نهایى اینكه خانواده ها بهتر است مواظب بوده و علاوه بر تربیت خوب فرزندان خویش و هدایت آن ها در نوع استفاده از وسایل ارتباطى نوین، محیط سالم و مطلوبى را براى جوانانشان فراهم كنند تا جوانان، كانون گرم و صمیمى خانواده را بر هر جایگزین دیگرى ترجیح دهند.

به نظر می‏رسد که استفاده اعتیادی از اینترنت، همانند دیگر انواع اعتیاد، دارای دوره تحمل و ترک مشابهی است. همچنین شواهد تحقیقاتی فزاینده‏ای تأکید می‏کنند که بسیاری از کاربران اینترنت، تحت تأثیرات منفی استفاده از اینترنت قرار گرفته‏اند. این گونه به نظر می‏رسد که وقتی شما نیازمند صرف وقت بیشتری در اینترنت هستید و یا می‏خواهید به محتویات تحریک‏برانگیزتری دست پیدا کنید، می‏توانید دایره صبر و تحمل خود را در قبال این وسوسه افزایش دهید. البته پایگاه‏های اینترنتی اعتیادآور و تحریک‏زا، لزوماً پایگاه‏هایی سکسی و غیر اخلاقی نیستند؛ بلکه اغلب اوقات، در شمار پایگاههای بسیار معروف اینترنت هستند که فرد را به خود معتاد می‏سازند. براساس یک نظرسنجی، 26 درصد کاربران اینترنت اظهار داشته‏اند که به طور مرتب به پایگاههای پورنوگرافی سر می‏زنند و اضافه کرده‏اند که برخی اوقات دچار برانگیختگی جنسی نیز می‏گردند. طبق این تحقیق، این افراد به طور متوسط در طول یک هفته، چهار ساعت را به گشت و گذار در پایگاههای غیر اخلاقی بزرگسالان می‏گذارنند و 5/37 درصد از آنان نیز اعتراف کرده‏اند که در نتیجه تحریک برانگیزی این سایت‏ها، دچار اعمال غیر اخلاقی شده‏اند. برای چنین افرادی، اینترنت بیشترین تحریک برانگیزی و هیجان جنسی را فراهم می‏کند.(گرینفیلد[2]، 1384: 49)

هولمز در تعریف خود از اعتیاد اینترنتی، به تعریف استفاده طبیعی و معمولی اینترنت پرداخته و می‌گوید كه هر گاه میزان استفاده از اینترنت به كمتر از 19 ساعت در هفته برسد، در آن صورت می‌گوییم كه فرد به شكل طبیعی از اینترنت استفاده می‌كند. بنابراین، از نظر هولمز، فردی که بیش از 19 ساعت در هفته از اینترنت استفاده می کند، معتاد به اینترنت است. یانگ نیز اشاره می‌كند كه فرد معتاد كسی است كه حداقل 38 ساعت در هفته و یا 8 ساعت در روز، وقت خود را صرف استفاده از اینترنت می‌كند. متخصصان در زمینه آسیب‌شناسی، محدودترین تعریف را برای طبقه‌بندی استفاده از اینترنت ارائه می‌دهند. به‌طوری كه چنانچه فرد در هفته 2 تا 3 ساعت از اینترنت استفاده كند، یك كاربر معمولی، و چنانچه میزان استفاده وی از اینترنت به 5/8 ساعت و یا بیشتر برسد، كاربری است كه باید مورد بررسیهای آسیب‌شناسانه قرار گیرد.گولدبرگ معتقد است كه اعتیاد اینترنتی عبارت است از استفاده بیمارگونه و وسواسی از اینترنت، كه معیارهایی همچون تحمل و علائم كناره‌گیری، از شاخصه‌های آن هستند. ( لیم وهمکاران[3] ، 2004 )

دركل باید خاطرنشان كرد كه اعتیاد و وسواس به اینترنت شامل استفاده بیش از حد (بیش از2ساعت درروز) و وسواس گونه از اینترنت جهت تجارت های آنلاین، بازی ها و حراجی های آنلاین و قمار بازی است که باعث دورشدن ازاجتماع حقیقی، افسردگی، بدخوابی، چاقی وتنبلی می شود. بنابر نظر کارشناسان، این پدیده با توجه به فضای تحریک کننده و جذاب اینترنت در حال گسترش است و درصورت عدم استفاده صحیح مشکلات اجتماعی بسیاری را برای جوامع مدرن و غیر مدرن ایجاد می کند. خبرزدگی و اعتیاد به اطلاعات، سبب دور شدن از خانواده و محیط اجتماعی و تحت تأثیر قرار گرفتن فرد توسط رسانه ها و اخبار منتشر شده در فضای سایبر می شود. بنابراین اعتیاد به رایانه بر اساس تعاریف جامعه شناختی و روانشناسی به استفاده مداوم از رایانه و بازی ها و برنامه های آفلاین رایانه اطلاق می شود.

انجمن روانپزشكی آمریكا برای شناخت اعتیاد اینترنتی و افرادی كه به استفاده مفرط از اینترنت معتادند، معیارهایی را مشخص كرده است كه طبق آن، چنانچه بخواهیم فردی را معتاد به اینترنت بنامیم، باید حداقل سه مورد از معیارهای هفتگانه زیر، در طول یك دوره 12ماهه (یك ساله) در وی دیده شود. معیارهای پیشنهادی این انجمن شامل 7 مورد به شرح زیراست:

1. تحمل: این معیار به معنای صرف زمان بیشتری برای اینترنت به منظور رسیدن به رضایت است. در این شرایط، با وجود صرف همان میزان وقت، میزان رضایتمندی كاربر كمتر است و نیاز به زمان بیشتری دارد تا به همان درجه از رضایت قبلی برسد.

2. وجود دو یا چند علامت كناره‌گیری در طی دو روز در ماه كه بعد از كاهش و یا ترك مداوم استفاده از اینترنت حاصل می‌شود. این مسئله باید موجب بروز دردها و رنجها و یا اختلالاتی در عملكرد اجتماعی، فردی و یا آموزش شود.

3. از اینترنت به منظور تخفیف و یا اجتناب از علائم كناره‌گیری استفاده می‌شود.

4. از اینترنت، اغلب در دوره‌های زمانی پیش از آنچه كه در ابتدا مدنظر بود، استفاده می‌شود.

5. حجم قابل توجهی از وقت صرف فعالیتهای مربوط به كاربری اینترنتی (برای مثال، كتابهای اینترنتی، جست‌و جوی ابزارهای جدید جستجو در وب، جست‌وجوی فروشندگان اینترنتی و جز اینها) می‌شود.

6. به‌خاطر استفاده از اینترنت، از فعالیتهای مهم اجتماعی، شغلی و یا تفریحی دست كشیده و یا كاسته می‌شود.

7. فرد به‌دلیل استفاده مفرط از اینترنت، خطر فقدان روابط مهم، شغل، و فرصتهای آموزشی و شغلی را می‌پذیرد. (رحمانی و همکاران، 1391)

تحقیقاتی هم كه اخیراً راجع به اعتیاد اینترنتی صورت گرفته‌اند، چندین معیار را برای اعتیاد به اینترنت و بازشناسی آن برشمرده‌اند. سه مورد از این معیارهای مهم عبارتند از:

1. موقعی كه شخص سعی می‌كند تا از اینترنت خارج شود، احساس بی‌قراری و بدخلقی می‌كند.

2. از اینترنت، برای فرار از مشكلات و یا كاستن از احساس یأس و ناامیدی، گناه، اضطراب و یا افسردگی استفاده می‌شود.

3. كاربر اینترنت در مورد میزان و وسعت استفاده خود از اینترنت، به اعضای خانواده و یا دوستانش دروغ گفته و آن را كتمان می‌كند. و نهایتاً، شخص با وجود هزینه بالای استفاده از اینترنت، مكرراً از آن استفاده می‌كند. (معیدفر و همكاران، 1386: 61-62)

2-2-1- گونه‌شناسی اعتیاد اینترنتی و شاخصه‌های آن:

«اعتیاد اینترنتی» اصطلاح وسیعی است كه تنوع گسترده‌ای از رفتارها و مشكلات مربوط به كنترل وسواس و انگیزش را در بر می‌گیرد. دیویس از زاویه نوع استفاده از اینترنت، معتقد است که کاربران به دو شکل آسیب شناسانه و مرضی از اینترنت استفاده می کنند:

2-2-1-1- استفاده مرضی ویژه از اینترنت: این نوع استفاده از اینترنت، به استفاده بیش از اندازه و سوء استفاده از اینترنت اشاره داشته و ریشه آن در آسیب شناسی روانی قبلی فرد است که در اثر عوامل تقویتی که از اینترنت دریافت می کند، در فرد باقی می ماند. مانند قماربازی، هرزه نگاری، و مانند آن که اگر شخص به اینترنت دسترسی نداشته باشد، از طریق دیگر نشان داده می شود، اما چون این فرصت در اینترنت فراهم است، فرد به آن روی می آورد.

2-2-1-2- استفاده مرضی کلی (فراگیر) از اینترنت: این نوع استفاده اعتیادی از اینترنت، شامل استفاده مرضی کلی از اینترنت نظیر چت، پرسه زدن، نامه الکترونیکی و جز اینها بوده و علت اصلی آن، نوع بافت اجتماعی فرد است (امیدوار و صارمی، 1381: 35-34).

بطور جامع و خلاصه، اعتیاد اینترنتی چندین گونه‌دارد که پنج نوع آن شایع‌‌ترین است. ضمن آنکه هر یک از این گونه ها، شاخصه‌ها و معرفهای خاصی دارند، که با بقیه متفاوت است:

2-2-1-2-1- اعتیاد به سایبر سكس

امروزه مطالب زیادی راجع به شیوع هرزه نگاری و سكس سایبر در اینترنت در اتاقهای چت شنیده و یا خوانده می‌شود. اما‌، چیزی كه مردم درك نمی‌كنند، این است كه هرزه نگاری اینترنتی، كسب‌و‌كار و تجارت بزرگی است. سایتهای هرزه نگاری، بزرگترین بخش از فروشهای تجارت الكترونیكی را تشكیل می‌دهند. نشریه گزارش جهانی واخبار ایالت متحده[4] ، براین ادعاست که صنعت هرزه نگاری چیزی حدود 8 میلیارد دلار در سال 1997 عایدی داشته واین روند هرساله بیشتر می شود . یک مثال ساده از گستردگی این صنعت این است که درسال 2002 میلادی ، 630 میلیون فیلم ویدئویی "بزرگسالان" درایالت متحده اجاره داده شده است .

از اینها گذشته، اینترنت ارزان ترین، سریع ترین و بی نام ترین منبع برای هرزه نگاری است. بطوریکه نمی توان تهدید هرزه نگاری ازطریق اینترنت را کوچک شمرد . 70 درصد کودکانی که تصاویر هرزه نگاری را در اینترنت می بینند ،از طریق کتابخانه های عمومی ومدارسشان به اینترنت دسترسی دارند.

در این نوع اعتیاد، افراد معتاد تمایل شدیدی به مشاهده، دریافت و یا حتی تجارت موارد محرك جنسی و صحبت در این رابطه در اتاقهای گفت‌وگوی خاص دارند. همانند سایر انواع اعتیاد به اینترنت، اعتیاد به سكس سایبر و یا روابط سایبر نیز به موضوع رهاشدن از واقعیت اشاره می‌كند، كه طی آن زمان، پول، عواطف و انرژی به گونه‌ای صرف اینترنت می‌شود كه روز به روز از كنترل فرد خارج می‌شود. «اینترنت تنها چیزی را فراهم می‌كند كه معتادان به اینترنت دنبال آن هستند: انزوا، گمنامی، و ابزار مخفی نگه‌داشتن هزینه‌هایی كه بارها صرف خرید هیجان سكسی می‌شود. از نمونه‌های فعالیتهای سكسی سایبر می‌توان به مواردی چون كپی ‌كردن و یا نگاه‌كردن عكس‌های هرزه همراه با خودارضایی، مطالعه و یا نوشتن نامه‌ها و داستانهای صریح سكسی، ارسال نامه الكترونیكی و یا قراردادن آگهی با هدف برقراری ملاقاتهای شخصی با كسی، بازدید از اتاقهای سكسی چت و پرداختن به فعالیتهای آنلاین تعاملی اشاره كرد.

2-2-1-2-2- اعتیاد از نوع روابط سایبر

افرادی كه دچار اعتیاد به گپ زدن و گفت‌وگوی اینترنتی می‌شوند، معمولاً بیش از حد درگیر روابط اینترنتی‌اند و احتمال اینكه به مسائل غیراخلاقی نیز آلوده شوند، بالاست. دوستی اینترنتی خیلی سریع اهمیت و جایگاه روابط خانوادگی و دوستان قدیمی را می‌گیرد. این اعتیاد در اكثر موارد منجر به شكست ازدواجها و بی‌ثباتی در روابط خانوادگی می‌شود.طبق آمار منتشر شده از سوی موتور جست‌وجوی Goto در مورد تعداد جستجوها در اتاقهای چت، در سال 2001 تعداد این جست‌وجو روزانه به 117427 مورد رسیده است (غمامی، 1384: 45)

2-2-1-2-3- اعتیاد به خرید، تجارت و مزایده

در حال حاضر خرید و فروش آنلاین رشد فزاینده‌ای در میان عموم یافته است. از این رو، زیاد می‌بینیم افرادی كه دچار مشكلات ناشی از خرید و فروش آنلاین سهام از جمله خرید كالاهای آنلاین و سایر سایتهای مزایده هستند. این اعتیاد دربرگیرنده مقوله وسیعی از رفتارهایی است كه می‌توانند شامل علاقه مفرط به قمار اینترنتی، خرید و یا معامله سهام باشد. این افراد به منظور افزایش سرمایه خود از كازینوهای مجازی، بازیهای جذاب‌، حراجی های اینترنتی و یا بازارهای دلالی استفاده می‌كنند، اما این فعالیتها اكثراً باعث نابودی سرمایه شده و به قیمت اهمال دیگر وظایف شغلی و متزلزل شدن روابط خانوادگی تمام می‌شود.(معیدفر و همكاران، 1386: 65)

2-2-1-2-4- اعتیاد به جست‌وجو ذخیره بیش از اندازه اطلاعات

وفور اطلاعات قابل‌دسترس در شبكه، نوع جدیدی از عادات گریزناپذیر كاوش و جست‌‌وجوی اینترنتی را پدید آورده است. بدین ترتیب كه افراد زمان بیشتری را جهت جمع‌آوری و سازماندهی داده‌هایشان صرف می‌كنند. افراط‌گری و كاهش میزان بهره‌وری كاری، از پیامدهای این نوع اعتیاد است. در این نوع اعتیاد، فرد شیفته غنای اطلاعات وب می‌شود و جست‌‌وجوی بیش از اندازه برای جمع‌آوری اطلاعات، از پیامدهای این شیفتگی است.

 

2-2-1-2-5- اعتیاد به كامپیوتر (انجام وسواس‌گونه بازیهای كامپیوتری و یا برنامه نویسی علوم كامپیوتر)

در دهه 80 كه بازیهای كامپیوتری مانند مین یاب و بازی ورق وارد دنیای كامپیوترها شد، محققین پی بردند كه افراط در بازیهای كامپیوتری باعث می‌شود كارمندان اكثر ساعات كاری‌شان را صرف بازی كنند. این بازی‌ها چند نفره نبودند، همچنین نیازی به اتصال به شبكه اینترنت نداشتند. مردم بیشتر پولهایی را كه برای سرگرمی و تفریح كنار می‌گذارند، بجای رفتن به سینما برای تماشای فیلم، صرف بازی‌كردن آنلاین می‌كنند.(همان منبع: 68)

 

 



 

1- Greenfield

2- Lim and et al

 

1- US.news & amp;world Report


آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()

مؤلفه های کلیدی تسهیم دانش

جمعه 2 شهریور 1397 12:21 ب.ظ   نویسنده : آموزش یار      


براساس مرور ادبیات مربوط به تسهیم دانش می توان مشاهده کرد که در اکثر پژوهش ها در این زمینه ، تسهیم دانش فرآیندی است که در آن ، افراد به صورت متقابل دانش و تجربیات خود را با یکدیگر مبادله می کنند . برای نمونه آردیچ ویلی و همکاران[1] (2003) معتقدند که تسهیم دانش فرآیندی است بین عرضه کننده دانش و تقاضا کننده دانش . وگ گیمن[2] (2000) معتقد است که تسهیم دانش فرآیندی است بین منبع دانش و دریافت کننده دانش . اولدن کمپ[3] (2001) معتقد است که تسهیم دانش فرآیندی است بین حامل دانش و درخواست کننده دانش( به نقل از واندن هوف و درایدر[4] ، 2004) .

براین اساس واندن هوف و وان وینن (2004) در پیروی از تعاریف ذکر شده در زمینه تسهیم دانش ، معتقدند که تسهیم دانش فرآیندی است که در آن افراد به طور متقابل دانش و تجربیات خود را با یکدیگر مبادله کرده و در نهایت به صورت مشترک دانش جدیدی را بوجود می آورند . از این رو آنان با ترکیب دیدگاه های ذکر شده در زمینه تسهیم دانش بیان کرده اند که فرآیند تسهیم دانش شامل دو مؤلفه مهم می باشد که عبارتند از : 1- اهدای دانش 2- گردآوری دانش  .

اهدای دانش عبارت است از انتقال سرمایه فکری یک شخص توسط خودش به شخص دیگر . در مقابل گردآوری دانش عبارت است از مراجعه افراد به همکاران خود به منظور کسب سرمایه فکری آنان . هر دو مؤلفه فرآیندهای فعالی هستند . در فرآیند اهدای دانش ، افراد به صورت فعال ، آنچه را که می دانند به دیگران منتقل می کنند و در مقابل در فرآیند گردآوری دانش ، افراد به صورت فعال ، به همکاران خود مراجعه کرده تا آنچه را که آنان می دانند را یاد بگیرند . این دو فرآیند ماهیت متفاوتی دارند و می توان انتظار داشت تا بوسیله عوامل مختلفی تحت تأثیر قرار بگیرند (واندن هوف و درایدر ، 2004 ) .

دی واریس و همکاران[5] (2006) معتقدند که تمایز بین تمایل به تسهیم دانش[6] و اشتقیاق به تسهیم دانش[7] ، در بررسی رفتار تسهیم دانش ( اهدای دانش و گردآوری دانش ) بسیار مهم است . تمایل به تسهیم دانش عبارت است از آمادگی فرد ، در موافقت برای دستیابی اعضای گروه به سرمایه فکری او . در مقابل اشتیاق به تسهیم دانش عبارت است از انگیزه قوی و درونی فرد به منظور انتقال سرمایه فکری اش به اعضای دیگر گروه . آنان معتقدند که تمایل به تسهیم دانش و اشتیاق به تسهیم دانش هر دو نگرش هایی هستند که افراد را در جهت تسهیم دانش آماده به کار می کنند . افرادی که تمایل به تسهیم دانش دارند ، تعادل بین اهدای دانش و گردآوری دانش را می سنجند .اینگونه افراد در صورتی دانش خود را به دیگران منتقل می کنند که در مقابل ، افراد دیگر هم دانش خود را به آنان منتقل کنند . در واقع اینگونه افراد در زمینه تسهیم دانش خود به دیگران ، به صورت مشروط و معامله به مثل عمل می کنند و در این معامله دوست دارند . از طرف دیگر ، افرادی که اشتیاق به تسهیم دانش دارند ، دانش آنان برای انتقال به دیگران فوران خواهد کرد ، چه افراد دیگر از آنان بخواهند و چه نخواهند . بنابراین رفتار دیگر ان برای آنان اهمیت کمتری دارد . آنان فقط دوست دارند که دانش خود را اهدا کنند . تا اینکه از دیگران دانش دریافت کنند ( دیواریس و همکاران ، 2006 ) .

براساس مرور ادبیات مربوط به تسهیم دانش و هم چنین براساس مدل واندن هوف و وان وینن (2004) می توان گفت که کلیدی ترین مؤلفه های رفتار تسهیم دانش ، اهدای دانش و گردآوری دانش می باشند . از این رو این چارچوب یعنی اهدای دانش و گردآوری دانش که رفتار تسهیم دانش را شکل می دهد ، مبنای کار بسیاری از پژوهش ها در این زمینه قرار گرفته است .



[1] - Ardichvili et al

[2] - Weggeman

[3] - Oldenkamp

[4] - Van den Hooff and De Ridder

[5] - De Vries et al

[6] - willingness to share knowledge

[7] - eagerness to share knowledge


آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()

ابعاد ومعیارها وزیرمعیارهای هوش عاطفی

جمعه 2 شهریور 1397 12:20 ب.ظ   نویسنده : آموزش یار      


ابعاد ومعیارها وزیرمعیارهای هوش عاطفی

     گلمن برای هوش عاطفی 2بعد و برای آن 2 بعد،5 معیاررا بیان می­کند که البته هریک ازاین معیار­ها دارای زیرمعیار­هایی می باشند، دراینجا به شرح آنها می پردازیم:

1-شایستگی های شخصی : عبارتست از اینکه فرد چگونه خود را مدیریت کند. این بعد دارای 3 معیار خود اگاهی، خود تنظیمی، خود انگیزشی می­باشد:

1-1 خود آگاهی : گولمن خود آگاهی راچنین تعریف می کندکه فردباید بصیرت داشته باشدوازحالات درونی، نقاط قوت وضعف خود ومنابع درونی خودآگاه باشد. این معیارشامل3زیرمعیارمی باشد:

1-1-1- آگاهی عاطفی : یعنی اینکه فردنسبت به عواطف خود وتأثیرات آنها آگاهی وشناخت دارد.

1-1-2-خود ازیابی صحیح و دقیق: به مفهوم آگاهی فرد ازمحدودیت­ها ونقاط قوت خود است.

1-1-3- اعتماد به نفس: به معنای اطمینان ازارزش­ها وظرفیت های خود می­باشد

2-1خود تنظیمی : مدیریت عواطف یا خود تنظیمی دومین معیارمی­باشد که شامل مدیریت کردن حالات درونی، محرک­ های آنی و منابع درونی شخص می­باشد. این معیارشامل 5 زیرمعیارمی باشد:

1-2-1- خود کنترلی : به معنای مدیریت کردن عواطف و امیال مخرب است.

1-2-2- قابلیت اعتماد: به معنی حفظ معیارهای درستی، صداقت و درستی است که ازاین طریق در افراد اطمینان ایجاد کند.

1-2-3- وظیفه شناسی : به معنای مسئو­لیت پذیربودن درمقابل عملکرد شخصی است.

1-2-4- سازگاری وانطباق پذیری: به معنای توان اعمال تغییرات سریع، جابجایی اولویت ها و مدیریت مستمر تقاضاهای چندگانه می باشد.

1-2-5- نوآوری : به معنی دنبال کردن ایده های جدیدازمنابع متنوع و خلق ایده های جدید می باشد.

3-1- خود انگیزشی : سومین معیار گولمن می­باشدکه شامل کنترل تمایلات عاطفی است که ازطریق،

رسیدن به اهداف آسان گردد. این معیار شامل 4 زیر معیارمی­باشد :

1-3-1- هدایت موفقیت: به معنی تلاش درجهت بهبود یا دست یابی به استانداردهای عالی درعملکرد

است .

1-3-2- تعهد: به معنی همسو بودن با اهداف گروه یا سازمان است بطوری که برای تحقق اهداف سازمانی با فداکاری وازخود گذشتگی عمل می کنند .

1-3-3- پیشگامی: به معنی آمادگی برای استفاده کردن ازفرصت ها است وافراد به دنبال اهدافی فراترازنیاز­ها وانتظارات خود هستند.

1-3-4- خوش­بینی: به معنی پافشاری درپی­گیری اهداف وکارکردن با امید، علی رغم موانع و مشکلات است.

2- شایستگی های اجتماعی : مبین ویژگی­هایی است که فرد براساس آنها روابط بین خود ودیگران رامدیریت می­ کند.این بعدشامل 2 معیاریعنی آگاهی اجتماعی ومهارتهای اجتماعی است که به شرح زیر می باشد:

1-2- آگاهی اجتماعی : به مفهوم آگاهی ازاحساسات،احتیاجات وتوجهات دیگران وعلاقه­مندی فعا­لانه به مسایل موردعلاقه دیگران می­باشد.این معیار شامل 4 زیرمعیار می­باشد.

2-1-1-خدمت­مدار: به معنی پیش­بینی، تشخیص وتأمین نیازهای مشتریان وهمچنین شامل بررسی کردن راههای افزایش وفاداری ورضایت مشتریان می­باشد.

2-1-2- توسعه وبهبود دیگران : به مفهوم احساس کردن نیازدیگران برای بهبود وتقویت توانایی­های آنها می­باشد .

2-1-3- تنوع درنفوذ قدرت: یعنی ازطریق افرادمختلف فرصت ایجاد کنیم به عبارت دیگرازتفاوت های دیگران به عنوان فرصت استفاده کنیم ومحیطی ایجاد کنیم که افراد بتوانند رشد وشکوفایی پیداکنند.

2-1-4- آگاهی سیاسی : به مفهوم شناخت روابط کلیدی قدرت درگروه وشناسایی نیروهای تغییردهنده عقاید افرادوشبکه های اجتماعی مهم،می­باشد.

2-2- مهارت های اجتماعی : به مفهوم مهارت های فرددرایجاد رابطه­های مؤثرمیان فردی می­باشد. این معیاردارای 8 زیرمعیارمی باشد :

2-2-1- تاکتیک­های نفوذ: به معنی بکارگیری تاکتیک های مؤثربرای متقاعد کردن افراد می­باشد .

2-2-2- ارتباطات مؤثر: به مفهوم ارسال پیام های واضح ومطمئن برای مخاطبان، بطوری که درک وفهم متقابل ایجاد شود.

2-2-3- رهبری : به معنی روحیه بخشی وراهنمایی افراد وگروهها به عملکرد بهتروهدایت ورهبری افراد ازطریق الگو ونمونه بودن می باشد .

2-2-4- مهارت­های مدیریت تغییر: افراددارای این مهارت تغییروحذف موانع را تشخیص می دهند وطرفدارمشارکت دادن دیگران درفعالیت های خود هستند.

2-2-5- مدیریت تضا­د: به معنی مذاکره وحل اختلاف نظرها وتضاد­ها است وافراددارای این زیرمعیار، به دنبال راه حل­های برد – بردهستند وتعارضات وتضاد­های بالقوه را شناسایی وبه حل آن کمک می کنند.

2-2-6- ایجاد تعهد: به معنی پرورش روایط مؤثرو شبکه­های غیررسمی درسازمان وبررسی روابطی که دارای منافع دو طرفه هستند، می­باشد.

2-2-7- همکاری و ائتلاف: به مفهوم کارکردن با دیگران درجهت اهداف مشترک می­باشد.

2-2-8 شایستگی­های تیمی: به مفهوم ایجاد هم افزایی گروهی برای پیگیری تحقق اهداف جمعی است.

((گولمن، 1995، به نقل ازخان محمدی، 1388)

 بطورخلاصه ابعادومعیارها وزیر معیارهای هوش عاطفی درجدول شماره 7-2 نشان داده شده است .

جدول شماره 7-2ابعاد و معیارها و زیر معیار های هوش عاطفی ازدیدگاه گلمن

 

 

 

 

1-شایستگی های شخصی

1-1 خود آگاهی:

 

- آگاهی عاطفی

- خود ازیابی صحیح و دقیق

- اعتماد به نفس

2-1خود تنظیمی:

- خود کنترلی  - قابلیت اعتماد- وظیفه شناسی

- سازگاری و انطباق پذیری- نوآوری

3-1- خود انگیزشی:

- هدایت موفقیت - تعهد-پیشگامی - خوش­بینی

 

 

 

2- شایستگی های اجتماعی

 

 

1-2- آگاهی اجتماعی

-خدمت­مدار - توسعه و بهبود دیگران- تنوع در نفوذ قدرت- آگاهی سیاسی

2-2- مهارت های اجتماعی

- تاکتیک­های نفوذ-ارتباطات مؤثر- رهبری- مهارت­های مدیریت تغییر-مدیریت تضا­د- ایجاد تعهد - همکاری و ائتلاف- شایستگی­های تیمی

 

 

 

 


آخرین ویرایش: جمعه 2 شهریور 1397 12:19 ب.ظ
دیدگاه ها ()

عناصر اخلاقی

پنجشنبه 1 شهریور 1397 12:46 ق.ظ   نویسنده : آموزش یار      


اخلاق شامل پنج جزء است كه به اختصار هر یك را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم (فرانكنا، 1383):

1- اشكال خاصی از حكم: كه برای نسبت دادن الزام‌ها و مسئولیت‌های اخلاقی معین به موارد خاصی به كار می‌روند؛

2- تعدادی از قواعد، اصول، آرمان‌ها و فضایل: كه بتوان آن‌ها را با احكام كلی‌تر بیان كرده و زمینه را برای احكام جزیی‌تر و دلایل آن فراهم آورد؛

3- حالت‌های احساسی طبیعی یا اكتسابی ویژه: كه همراه با احكام و قواعد باشند و شخص را به عمل براساس آن‌ها برانگیزاند؛

4- ضمانت‌های اجرایی خاص یا منابع انگیزشی: كه معمولاً به صورت یك سری احكام شفاهی بیان می‌شوند؛

5- دیدگاهی كه در همه‌ی این احكام و احساسات اتخاذ می‌شود.

2-4-10) سطوح رفتارهای اخلاقی در عرصه‌ی سازمانی

رفتار اخلاقی در عرصه‌ی سازمانی تحت تأثیر چهار سطح قرار داد كه این سطوح عبارتند از:

1. سطح اجتماعی

در این سطح، بحث مسئولیت اجتماعی مطرح می‌شود. امروزه سازمان‌ها نمی‌توانند برای مدت طولانی از معرض دید عموم دور بمانند [1] و اعمال و رفتارشان در انظار عمومی به گونه‌ای واضح نمایان است. هرگونه تصمیم و رفتاری در رسانه‌های جمعی و بسیاری از گروه‌های ذی‌نفوذ افشا می‌گردد. بنابراین یك از عوامل كلیدی در توسعه‌ی موفق مسئولیت‌های اجتماعی و برنامه‌های اخلاق، توانایی مدیریت در ادغام ارزش‌های اخلاقی واقعی درون‌فرهنگ سازمانی است. از طرفی هر جامعه با داشتن ارزش‌ها، سنن و ایدئولوژی و گرایش‌های مختلف در اخلاقی و حتی قانونی تغییر خواهد كرد (گیوریان،‌ 1384). بنابراین با توصیفاتی كه ارائه شد می‌توان گفت امروزه سازمان‌ها برای اخذ تصمیمات براساس استاندارهای اخلاقی تحت فشار بیش‌تری قرار دارند.

2. سطح قانونی

به این معنا كه بسیاری از رفتارهای قانونی و اخلاقی كه از نظر جامعه مقبول هستند ناشی از قوانین موجود و مصوب شده در آن جامعه هستند. این قوانین شبیه استانداردها و ارزش‌های جامعه هستند چون برگرفته از فرهنگ جامعه بوده‌اند، لیكن قانونی بودن رفتار، همواره دلیلی بر اخلاقی بودن نیست، این نكته نیز قابل توجه است كه بسیاری از رفتارها به وسیله دادگاه‌ها قانونی تلقی می‌شوند ولی جامعه آن‌ها را غیراخلاقی می‌داند.

3. سطح سازمانی

در سطح سازمانی، با توجه به دستورالعمل‌های اخلاقی كه در هر سازمان اعلان شده‌اند رفتار اخلاقی متمایز از رفتار غیراخلاقی است. البته در سازمان، میزان تعهد مدیران به اخلاقیات می‌تواند یك عامل مؤثر در توسعه‌ی رفتار و اخلاق باشد (گیوریان، 1384). در همین راستا مطالعات صورت گرفته نیز بیانگر آن است كه مدیران اخلاق مدار مدیرانی موفق به شمار می‌آیند[2].

4. سطح فردی

بسیاری از افراد براساس ارزش‌های شخصی خویش رفتار می‌كنند و مدیران نیز به عنوان هدایت‌گران اصلی سازمان دارای ارزش‌هایی هستند كه در موازنه‌ی نیك و بد آنان را كمك می‌كنند و این ارزش‌ها بر رفتار سازمانی آنان تأثیر به‌سزایی خواهد داشت (گیوریان، 1384).

2-4-11) مدل‌های اخلاق سازمانی

1) مدل اخلاق سازمانی

مدل اخلاق سازمانی رویكردی نظام یافته است كه رفتار، عملكرد و نتایج چرخه‌ای است كه به عنوان منطق شناختی اساسی مدل به كار گرفته شده اند. سه سطح نفوذ اخلاقی در این مدل مبنا قرار داده شده اند كه عبارتند از [3]:

 ـ سطح فردی؛

ـ سطح محلی (گروه‌های داخل سازمان و اعضای سازمان)؛

ـ سطح جهان شهری (اجتماعی و بیرون).

سطوح فردی، محلی و جهان شهری نفوذ اخلاقی به منظور تسهیل بررسی آثار بین سه سطح و ملاحظه گرایش درونی و بیرونی به كار گرفته شده اند. شكل 2-5 به بررسی مولفه‌های مطرح در سطوح مختلف اخلاقی می‌پردازد:


2) مدل كولبرگ در مورد اصول اخلاقی: در مدل كولبرگ اصول اخلاقی در افراد از كودكی تا بزرگسالی در حال رشد است. بنابراین، الگوها و معیارهای اخلاقی از میان شش مرحله عبور می‌كنند. شكل 2-6 مراحل توسعه اصول اخلاقی را نشان می‌دهد. در شكل 2-6، توسعه اصول اخلاقی از پایین‌ترین سطح (اطاعت- تنبیهی) تا بالاترین (اصول اخلاقی جهانی) سطح، قابل مشاهده است. در مدل كولبرگ فرض بر این است كه همه‌ی افراد از میان تمامی مراحل عبور كرده و از پایین‌ترین سطح اخلاقی به بالاترین سطح آن پیشرفت می‌كنند.



1-Eltantawy, 2009

1-Lauria, 2008

2-Liu et al, 2004


آخرین ویرایش: جمعه 2 شهریور 1397 12:18 ب.ظ
دیدگاه ها ()

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • آموزش یار(9)